فیلم، عکس و طراحی وب

 

مقاله ، خبر و لینک

 

نوشته های من

 
از دست ندید

Qik.com – فرض کنید به تنهایی برای خرید لباس به خیابان ولیعصر رفته اید و یک ویترین پر از لباس نظر شما را جلب کرده اما احتیاج به مشورت دارید کسی هم در کنار شما نیست تا این ابهت البسه را به تماشا بایستد و شما را در ابتیاع بهترین کالا یاری دهد! یا فرض کنید در جلسه ای بس مهم تشریف دارید و دوست دارید دیگران را به طور آنلاین در جریان این جلسه قرار دهید. تا چند سال قبل اینکار خواب و خیالی بیش نبود. سایت کیک وسیله ای برای بازتاب وضعیت شما به صورت زنده است. کافیست یک موبایل با سرویس GPRS در اختیار داشته باشید و زنده باشید! همین کافیست. این سایت پیش از این فقط گوشی نوکیا را پوشش میداد اما اکنون مارک های متعددی از گوشی را شناخته و حتی ایران را هم در لیستش ثبت کرده تا ما با خیال راحت مراحل ثبت نام را طی کنیم ، شماره تلفن خود را با افتخار ثبت کرده و به راحتی زندگی خود را آنلاین نمائیم.

مواد لازم :
داشتن یک موبایل دوربین دار به علاوه ی سرویس GPRS
مراحل ثبت نام:
وارد سایت qik.com شده و روی

جمعه، ۷ فروردینماه ۸۸

امتحانا و انتخابات افتاده روی هم. این اوضاع ناجوری هم که پیش اومده یه جورایی نگرانم کرده. کلن درس نمیشه خوند. کاش این شلوغیا پیش نمی اومد. راست و دروغ قاطی شده ملت الکی خطر میکنن. کاش همه چی قانونی ادامه پیدا میکرد.

شنبه، ۲۳ خردادماه ۸۸

عیدی امسال من

جمعه، ۷ فروردینماه ۸۸

تا یکسال و اندی قبل سرم به وبلاگ ها و وبسایت ها گرم بود و به امید آنکه سال به سال آگاه تر از پارسال خواهم شد(احتمالا) در وبلاگم بی نام و نشان مینوشتم و روزانه ده ها صفحه وبلاگ و وب سایت را میخواندم. اما خسته شدم و اینجا را راه انداختم تا نوشته هایم مسئولی داشته باشد و دیگران هم با نگاه یک وبلاگ خیابانی!! به وبلاگم نگاه نکنند. به هر حال در این یکسال چیزهای زیادی یاد گرفتم و با افراد زیادی آشنا شدم که همه را مدیون یک انسان ناشناس ولی محترم هستم. خلاصه اینکه اگر دفترچه خاطرات داشتم و اتفاقات این یکسال را مینوشتم کتابی بس عظیم میشد. خوشبختانه یا متاسفانه پدیده ی وب ۲ کاری کرد که چیزهایمان به هم متصل شود!! در حقیقت اخبار و وضعیت دوستان در چشم به هم زدنی در اختیار مان قرار میگیرد. نتویبز، توئیتر، فرندفید و حتی فیس بوک برایم وسیله ای شد که بیش از پیش از این دنیا لذت ببرم و سریعتر به آنچه میخواهم دست پیدا کنم. کسی را تصور کنید که یک جن یا روح دیده و از فرط هیجان زبانش برای بیان اتفاق بند آمده! من الان این وضعیت را دارم.

در وبلاگمان مطلب مینویسیم و در فرندفید و فیس بوک لایک و کامنتهایش را میبینیم یا در توئیتر وضعیت خود را خلاصه مینویسیم و تنفر دیگران از این وضعیت را میخوانیم!! بحثهای عجیب غریب در فرندفید میکنیم و از اضافه کردن یک ویدئو یا عکس به علاقه جات یک نفر با خبر میشویم در حالی که نه او را میشناسیم و نه دلیلی برای جذب شدن به علاقه جات وی داریم! خلاصه اینکه به قول پیرمرد ها “علم عجب پیشرفتی کرده” که دوستان اندکمان به اندک زمانی ده ها برابر و حس نادانی در ما بسیار قویتر گشته است(که به نظرم یک اتفاق خوب است)

دو سه روز قبل به کمک لینکی در فرندفید متوجه شدم امکان تصویر برداری به کمک موبایل و پخش زنده ی آن در اینترنت فراهم آمده است. از این به بعد به کمک خوراک و اشتراک و این حرفها هم در چشم به هم زدنی از یک صحنه ی جالب با موبایل فیلم میگیریم با GPRS آن را ارسال میکنیم و در یوتیوب و فیس بوک و … میتوانیم آن را ببینیم.(در اینجا در مورد این سایت توضیح داده ام) به قول گفتنی گل بود به چمن نیز آراسته شد. بزرگترین عیدی امسال من همین سایت بود که میلاد بدون آنکه خودش بفهمد آن را به من هدیه داد البته از مزیدی هم ممنونم که یکسال قبل بستر فهم این عیدی را برایم فراهم کرد…

نظرات شما » نوشته شده توسط مرتضی ( اینترنت, عمومی )

تحریم کنندگان وسط میدان انتخابات

چهارشنبه، ۲۸ اسفندماه ۸۷

معمولا در ایران همه چیز به دو دسته تقسیم میشود. از “خودی” و “غیر خودی” بگیرید تا “دین رسمی” و “اقلیت دینی”! حتی خاتمی نیز در سخنرانیهایش همه چیز را دو دسته تقسیم میکرد و خود را میانه ی این دو دسته نشان میداد. انتخابات نیز از این ماجرا مستثنا نبوده و همیشه دو گروه “تحریمیها” و “شرکت کنندگان” وجود داشتند.
به نظرم انتخابات آینده سه دسته شرکت کننده دارد. که دو دسته ی آن همان “پای ثابت” ها و “تحریمی”ها هستند اما دسته ی سومی نیز وجود دارد. دسته ای که نگارنده خود را جزء آن طیف میداند. دسته ای که برای خاتمی و اصلاح طلبان سر و دست نمیشکند اما از وضع فعلی آنچنان ناراضیست که تحریم را مانند خیانت به ایران و آینده ی آن میپندارد. احتمالا این دسته همان گروهیست که اثر عدم مشارکت را در انخابات ریاست جمهوری گذشته دید و تفاوت دوره ی احمدی نژاد و دوره ی خاتمی را احساس کرد. این دسته همانهایی هستند که دریافته اند نشستن در خانه و منتظر ایده آل ها ماندن، خام ترین فکر ممکن است.
این دسته از وضع دولت فعلی به ده ها دلیل ناراضیست و تمام تلاشش را میکند که “احمدی نژاد” برای دوره ی بعد رای لازم را کسب نکند. این تلاش نه از روی عناد است و نه اقدامی کوکورانه. بخش جمهوری نظام این حق را باید بدهد که از دروغ گویی های دولت به شیوه ی نوین! شاکی باشیم. متاسفانه دستمان به جایی بند نیست؛ مجلس نیز تا جایی که کار به فاجعه ای مثل آبروریزی کردان ختم نشود حرکت جدی انجام نمیدهد. اگر این رئیس جمهور هر جای دیگر دنیا می بود، همان “هاله نور” برای از دست دادن پایگاه مردمی یک مدیر کافی بود چه برسد به اتفاقات عجیب و غریب دیگر. (*)
در این میان تکلیف هوادارن خاتمی مشخص است، آنها همانطور که تشخیص خاتمی برای آمدن را مثبت ارزیابی کرده اند باید به تشخیص وی برای نیامدن احترام بگذارند و به قولی “حتما صلاح بوده” و “او بهتر تشخیص میدهد” ورد کلامشان شود. اما آیا واقعیت اینگونه است؟ آیا این شوک عده ای را مومن به سست بودن خاتمی نکرده است؟ آیا همه طرفدارانش فکرمیکنند وی بهترین تصمیم را گرفته است؟ آیا طرفداران خاتمی از ورود موسوی به انتخابات راضی هستند و به وی رای خواهند داد؟
نیامدن خاتمی و کنار کشیدن وی برای طرفدارانش شاید ناراحت کننده باشد اما به هر حال بعید است “دسته ی سومی”ها را از رای دادن منصرف کند. در حقیقت عجیب ترین اتفاق افتاده است، “عملکرد احمدی” نژاد باعث شده بسیاری از تحریمیها برای نجات کشور وارد عرصه شوند ولی از طرفی “انصراف خاتمی” بسیاری از رای دهندگان بالقوه را دو دل کرده است. در این میان بازهم عملکرد خاتمی در زمان باقیمانده تا انتخابات میتواند برای آینده ی کشور تعیین کننده باشد.


(*) ایراد شاید در نوع تفکر “احمدی نژاد” باشد، با توجه به اینکه هیچ کس نیت برای تخریب خود و جامعه اش ندارد میتوان حدس زد که وی اعتماد به نفس کاذب دارد و خود را ناجی میپندارد. تصمیمات عجولانه و تفاوت سخنان وی در داخل و خارج کشور و همچنین قبل و بعد انتخابات، اثباتی بر این ادعاست.
نظرات شما » نوشته شده توسط مرتضی ( جامعه )

بالاخره چرا در فرندفید عضویم؟

دوشنبه، ۳۰ دیماه ۸۷

تیتر موضوع, اصل مطلب است. بدون حاشیه این سوال را از خودم پرسیدم. واقعا چرا در فرندفید عضوم؟ اگر فرندفید را ابزاری برای سهیم کردن دیگران در مطالب, عکس و موضوعات مورد علاقه ام کرده ام که جای بسی خوشحالیست. چون معمولا اکثر اعضای غیرایرانی فرندفید هم همین کار را میکنند.
البته بیشتر دوستانی که خاطره و روزانه در فرندفید مینویسند - از جمله خودم در زمانی که توئیتر یاری نمیکند - این حرف را قبول ندارند و آسمان را به زمین می آورند و کامنت های میلیونی میگذارند که ما خودمان تعیین میکنیم که چگونه باید از فرندفید استفاده کنیم و قس علیهذا … .متاسفانه همینها(شاید اکثرشان) وقتی بحث فرهنگ و سیاست و … می شود, زود به قیاس ایران با دنیا میپردازند و از اینکه ما کارهایمان مانند جاهای دیگر دنیا نیست می نالند اما وقتی موضوع سر عمل غیر عادی خودشان(مان) در یک محیط که وظیفه اش تعریف شده و دیگران(غیر فارس زبان ها) به آن عمل میکنند میرسد زود رخ قرمز میکنند, رگ گردن نشان میدهند و کامنت های غیرتمندانه به جای میگذارند که دیگران هر غلطی میکنند به ما مربوط نیست, ما خودمان هر کاری بخواهیم میکنیم و لازم نیست کسی برایمان تعیین تکلیف کند.

بگذریم که این عقاید من است و هر کس نظر خودش را دارد. اما هنوز گیج یک تعریف هستم که فرندفید ایرانی یعنی چه؟ اگر فرندفید توئیتر است, پس توئیتر یعنی چه؟ خلاصه اینکه سوزن و جوالدوز و همه چیز را اول به خودم میزنم و مخلص همه ی دوستان فرندفیدی هستم.

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( اینترنت, کامپیوتر )

سرچ کردن اسم خود در گوگل

چهارشنبه، ۱۳ آذرماه ۸۷

یک سرگرمی جالب که چند وقتیست یاد گرفتم سرچ کردن اسمم در گوگل است! یکی از نتایج جالب که بیشتر به ویژگی نام بنده مربوط است را در جمله ی زیر ببینید :

مرتضی دلیل گرم بودن همیشگی این بازار را، اعتقاد مردم می داند: «نگاه کنید، قدم به قدم تکیه و حسینیه برای عزاداری امام حسین برپاست. هیچ وقت هم کار آنها لنگ نمی ماند. چون همه مردم حضور دارند و یک نفر کمتر و یکی بیشتر کمک می کند. همین مسئله یعنی اعتقاد و تعصب باعث شده که هیچ وقت گوشه کار مجالس عزاداری روی زمین نماند و پختن نذری هم که یکی از آنهاست.» اینجا

آقا مرتضی یک برنج فروش است!! و “دلیل” بعد آن, نام خانوادگی اش نیست, بلکه ادامه جمله است. با این اوصاف از دست اندرکاران فرهنگستان زبان فارسی تقاضا دارم فکری به حال نام خانوادگی بنده بکنند که بدجوری به همه چیز میچسبد و معانی متعدد میدهد. بهتر است استفاده از ویرگول که همیشه بعد از برخی کلمات “واجب المکث” دیده میشود, قبل از کلمه ی “دلیل” واجب شود! یا آوردن اسم مرتضی قبل از کلمه “دلیل” ممنوع گردد!

پی نوشت : این پست را محض تفنن در ساعات ابتدایی صبح نوشتم تا کسی نگوید وبلاگمان را خاک گرفته…

۳ نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )

هنر تدریس

چهارشنبه، ۸ آبانماه ۸۷

وضعیت تدریس در برخی دانشگاه ها فاجعه هست. به عنوان دانشجو افسوس میخورم وقتی میفهمم یک مطلب ساده را مانند یک داروی تلخ به زور به ما خورانده اند. باور کنید یا نکنید فاجعه بزرگتر از تصور ماست.
از دید دانشجویی به موضوع نگاه نمیکنم که آنچه ما میخواستیم(میخواهیم) نمره گرفتن بود و بس.  نمیدانم کسی که استاد دانشگاه میشود دوره ای را صرفا به منظور آموزش تدریس گذرانده یا خیر. دوره ای که معلم های مدارس میگذرانند و یاد میگیرند چگونه مطالب را بیان کنند. واقعا هیچ استادی برای برقراری بیشتر ارتباط با دانشجو وقتی گذاشته؟ انعکاس آینه وار یک سری فرمول و حتی مفاهیم چه سودی دارد وقتی کتاب هایی وجود دارند که بهتر از هر استادی مفاهیم را منتقل میکنند!
اگر روش این است که هر استادی از استاد قبلش آموزش و تدریس را بیاموزد وضعیت نسل بعد فاجعه خواهد بود. در یاد دادن آنقدر که انتقال مفاهیم و روش برقراری ارتباط مهم است داشتن دانش زیاد و به قولی “مخ بودن” مهم نیست. به شخصه تجربه ی استادان زیادی را داشتم که علیرغم هوش و دانش زیاد توانایی تدریس نداشتند و به قولی هنر تدریس را نمیفهمیدند. هنوز برایم سوال است که یک استاد چگونه میتواند دو یا سه درس مختلف را تدریس کند؟ چطور میتواند هر به شکل ترم قبل درس دهد و حتی خاک روی جزوه اش را هم پاک نکند؟
یک استاد علاوه بر داشتن دانش کافی باید از روش خوب برای انتقال کلام بهره بگیرد. فرت وفرت سوال کردن از بچه ها , هر جلسه کوئیز گرفتن, محاسبه دقیق نمره, تمرین دادن, پروژه و سمینار و … وقتی خوب است که خود استاد وظیفه اش را به خوبی انجام دهد. وقتی یک نفر یک موضوع ساده را آنقدر میپیچاند که بعد از نیم ساعت مخ ها همه تعطیل میشود این همه تکلیف بر دوش دانشجو یعنی چه؟
وقتی هنوز یک استاد نمیتواند یک شروع خوب برای درسش انجام دهد, از ما چه انتظاری باید داشته باشد؟ وقتی نمیتواند مثال های ملموس بزند وقتی حتی نمیتواند یک مقدمه خوب برای درس هر روزه اش بگوید چرا اینقدر متوقع است؟ وقتی استاد حتی ترجمه هایش را بدست دانشجویانش به بدترین شکل وارد بازار کتاب میکند چرا نتوانیم به او انتقاد کنیم؟
اینکه استادی شروع کند و از الف تا ی کتابی را سرکلاس روخوانی کند یعنی چه؟
اینکه یک استاد بیست سال از یک جزوه تدریس کند یعنی چه؟
اینکه استادی برنامه ای برای هر روز کلاس نداشته باشد و با “یاعلی” کلاس را اداره کند و تدریس کند یعنی چه؟
(منظور بعضی استادان هستند که وظیفه ی اصلی خود را فراموش کرده اند و نه همه ی آنها)

اینها همه نق زدن بود اما پیشنهاد :
به نظرم اداره یا سازمانی مستقل برای نظارت بر کار دانشگاه ها باید وجود داشته باشد که زیر نظر وزارت علوم فعالیت کند. مثلا به نام “سازمان سنجش اساتید”. تاکید من روی استقلال این سازمان است.(مثل سازمان سنجش) استقلال این سازمان به معنی این نیست که هر کاری بتواند انجام دهد. منظور استقلال در روش کار و تجزیه و تحلیل نحوه ی فعالیت استادان است. نتایج کار باید تحت اختیار وزارت علوم قرار گیرد. این سازمان باید در ابتداو انتهای هر ترم یک گزارش فعالیت از اساتید دریافت کند. ابتدای ترم هر استاد هر آنچه در تعداد جلسات مشخص قرار است بگوید معین کرده و حتی جزئیات آن را در اختیار سازمان قرار دهد. در پایان هر ترم هم خود استاد گزارشی مبنی بر نتیجه ی کار و درصد انجام گزارش ابتدایی به این سازمان تقدیم کند.  این سازمان باید در تمام دانشگاه ها فعال باشد بطوری که فعالیتش در یک فرم نظرخواهی انتهای ترم خلاصه نشود. سوالات مسخره فرم های نظر خواهی باید عوض شود. سنجش فرم های جدید فقط به عهده سازمان فوق است و ریاست دانشگاه میتواند فرم هایی مستقل در احتیار دانشجویان قرار دهد. باید بازرس وجود داشته باشد و سرکلاس ها به شکل دانشجوی آزاد حاضر شود و از نحوه ی تدریس گزارش تهیه کند.باید این بازرس با دانشجویان صحبت کند و ایرادات کلاس را که به شکل سوالات نظرخواهی قابل طرح نیستند منتقل کند. باید همه ی اساتید ملزم به داشتن جزوه ی کامل درس خود باشند. استفاده از ویدئو پروژکتور برای اکثر درسها باید اجباری شد. همچنین تعداد امتحاناتی که قرار است از دانشجویان بگیرند در همان اول ترم معلوم باشد. تقسیم نمرات درسی باید تحت نظر این سازمان باشد. این سازمان نباید هیچ دخالتی در نحوه تدریس داشته باشد و فقط وظیفه ی نظارتی دارد.
چرا این سازمان باید مستقل باشد؟
به همان دلیل که سازمان سنجش کشور استقلال دارد. به نظرم “سازمان سنجش اساتید” یک توهم نیست بلکه نیاز است. کنکور های مختلفی وجود دارد که بچه ها را از هر سطحی میسنجند و هر کس را به دیاری منتقل میکند. یکی از “سطح پائین” ترین دانشگاه کشور به دانشگاه های خوب می آید و دیگری بالعکس. در دوره های تحصیلات تکمیلی این مشکل بیشتر وجود دارد. مفاهیم پیچیده تر برای دانشجویان از دانشگاه های مختلف بدون توجه به دانسته های قبلی ارائه میشود یا استاد چیزهایی را میگوید که در نظر دانشجویی که دوره ی کارشناسی را در دانشگاهی خوب تحصیل کرده خنده دار می آِید! یک کلاس کارشناسی ارشد معجونی از سطح علمی های مختلف است و سوال من این است که چرا؟ چرا باید استاد یک دانشگاه به وظایفش عمل نکند؟
اینقدر که به دانشجو به خاطر “دانش جو” نبودن خورده میگیرند به استاد هم باید خرده گرفت. چه فایده دارد رئیس یک دانشگاه رفقایش را سال ها با پارتی و … در کنارش حفظ کند؟ حتی اگر پارتی نباشد فرم نظر سنجی چقدر در ابقا یا اخراج یک استاد موثر است؟ آیا پروفسور بودن و معروف بودن و n جلد کتاب نوشتن صلاحیت تدریس می آورد؟ فرم های نظر سنجی که تا به حال پر کرده ایم چقدر اثر داشته؟ اگر استادی بی دانش به همه نمره ی الکی دهد ما فرم نظرخواهی را چگونه پر میکنیم؟ در سطوح بالاتر(کارشناسی ارشد و دکترا) چه کسی تا به حال حتی به نقد دانشجو درباره ی استادش گوش کرده؟ استادان ما چقدر در خودشان ایراد میبینند؟ اصلا هیچ استادی نظر دانشجویش را قبول دارد؟ دانشجویی جرات داد که بگوید “استاد! این روش تدریس غلط است؟”

ایده ی من در مورد این سازمان شاید حدود ده صفحه با توضیح شرح وظایف باشد. خیلی دوست دارم بفهمم این نوع نظرات چگونه میتواند قابلیت اجرایی پیدا کند؟ من طرحم را به کجا باید ارائه کنم؟ سازمان سنجش یا وزارت علوم؟ کدام بخش؟ اصلا کسی میفهمد چه بلایی سر دانشجوها می آید؟ ما دانشجویان به دَرَک فکر کشورمان باشیم که قرار است مثلا در آینده بوسیله ی همین سطح علمی کولاک کند!

۲ نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )
بهترین وضعیت رزولوشن 1024*1280
سرسام | استفاده از مطالب این سایت تنها با اجازه ی کتبی از نویسنده ی مطالب مجاز است ©