فیلم، عکس و طراحی وب

 

مقاله ، خبر و لینک

 

نوشته های من

 

از دست ندید

توئیتر-فرندفید -میلاد - شوخی با ترانه ی خواننده ای به نام ساسی مانکن که احتمالن شنیده اید. ترانه فوق سراسر پاچه خواریست . بی خیال توضیح! خودتان گوش کنید . شروع این ترانه که از اصل آن به مراتب بهتر است به این صورت است: وای وای وای گودزیلای من کوش/ وای وای وای میرم از هوش …
لینک دانلود: +

پنجشنبه، ۱۴ آذرماه ۸۷

بچه های مکانیکی و هوافضایی و غیره؛ اگه جزوه CFD لازم دارین(دینامیک سیالات محاسباتی) از طریق “تماس با من” ایمیلتونو بذارید تا براتون رمزشو بفرستم. ضمنا هفته آینده مطالب جدیدش آپلود میشه.

چهارشنبه، ۱۳ آذرماه ۸۷

سرچ کردن اسم خود در گوگل

چهارشنبه، ۱۳ آذرماه ۸۷

یک سرگرمی جالب که چند وقتیست یاد گرفتم سرچ کردن اسمم در گوگل است! یکی از نتایج جالب که بیشتر به ویژگی نام بنده مربوط است را در جمله ی زیر ببینید :

مرتضی دلیل گرم بودن همیشگی این بازار را، اعتقاد مردم می داند: «نگاه کنید، قدم به قدم تکیه و حسینیه برای عزاداری امام حسین برپاست. هیچ وقت هم کار آنها لنگ نمی ماند. چون همه مردم حضور دارند و یک نفر کمتر و یکی بیشتر کمک می کند. همین مسئله یعنی اعتقاد و تعصب باعث شده که هیچ وقت گوشه کار مجالس عزاداری روی زمین نماند و پختن نذری هم که یکی از آنهاست.» اینجا

آقا مرتضی یک برنج فروش است!! و “دلیل” بعد آن, نام خانوادگی اش نیست, بلکه ادامه جمله است. با این اوصاف از دست اندرکاران فرهنگستان زبان فارسی تقاضا دارم فکری به حال نام خانوادگی بنده بکنند که بدجوری به همه چیز میچسبد و معانی متعدد میدهد. بهتر است استفاده از ویرگول که همیشه بعد از برخی کلمات “واجب المکث” دیده میشود, قبل از کلمه ی “دلیل” واجب شود! یا آوردن اسم مرتضی قبل از کلمه “دلیل” ممنوع گردد!

پی نوشت : این پست را محض تفنن در ساعات ابتدایی صبح نوشتم تا کسی نگوید وبلاگمان را خاک گرفته…

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )

هنر تدریس

چهارشنبه، ۸ آبانماه ۸۷

وضعیت تدریس در برخی دانشگاه ها فاجعه هست. به عنوان دانشجو افسوس میخورم وقتی میفهمم یک مطلب ساده را مانند یک داروی تلخ به زور به ما خورانده اند. باور کنید یا نکنید فاجعه بزرگتر از تصور ماست.
از دید دانشجویی به موضوع نگاه نمیکنم که آنچه ما میخواستیم(میخواهیم) نمره گرفتن بود و بس.  نمیدانم کسی که استاد دانشگاه میشود دوره ای را صرفا به منظور آموزش تدریس گذرانده یا خیر. دوره ای که معلم های مدارس میگذرانند و یاد میگیرند چگونه مطالب را بیان کنند. واقعا هیچ استادی برای برقراری بیشتر ارتباط با دانشجو وقتی گذاشته؟ انعکاس آینه وار یک سری فرمول و حتی مفاهیم چه سودی دارد وقتی کتاب هایی وجود دارند که بهتر از هر استادی مفاهیم را منتقل میکنند!
اگر روش این است که هر استادی از استاد قبلش آموزش و تدریس را بیاموزد وضعیت نسل بعد فاجعه خواهد بود. در یاد دادن آنقدر که انتقال مفاهیم و روش برقراری ارتباط مهم است داشتن دانش زیاد و به قولی “مخ بودن” مهم نیست. به شخصه تجربه ی استادان زیادی را داشتم که علیرغم هوش و دانش زیاد توانایی تدریس نداشتند و به قولی هنر تدریس را نمیفهمیدند. هنوز برایم سوال است که یک استاد چگونه میتواند دو یا سه درس مختلف را تدریس کند؟ چطور میتواند هر به شکل ترم قبل درس دهد و حتی خاک روی جزوه اش را هم پاک نکند؟
یک استاد علاوه بر داشتن دانش کافی باید از روش خوب برای انتقال کلام بهره بگیرد. فرت وفرت سوال کردن از بچه ها , هر جلسه کوئیز گرفتن, محاسبه دقیق نمره, تمرین دادن, پروژه و سمینار و … وقتی خوب است که خود استاد وظیفه اش را به خوبی انجام دهد. وقتی یک نفر یک موضوع ساده را آنقدر میپیچاند که بعد از نیم ساعت مخ ها همه تعطیل میشود این همه تکلیف بر دوش دانشجو یعنی چه؟
وقتی هنوز یک استاد نمیتواند یک شروع خوب برای درسش انجام دهد, از ما چه انتظاری باید داشته باشد؟ وقتی نمیتواند مثال های ملموس بزند وقتی حتی نمیتواند یک مقدمه خوب برای درس هر روزه اش بگوید چرا اینقدر متوقع است؟ وقتی استاد حتی ترجمه هایش را بدست دانشجویانش به بدترین شکل وارد بازار کتاب میکند چرا نتوانیم به او انتقاد کنیم؟
اینکه استادی شروع کند و از الف تا ی کتابی را سرکلاس روخوانی کند یعنی چه؟
اینکه یک استاد بیست سال از یک جزوه تدریس کند یعنی چه؟
اینکه استادی برنامه ای برای هر روز کلاس نداشته باشد و با “یاعلی” کلاس را اداره کند و تدریس کند یعنی چه؟
(منظور بعضی استادان هستند که وظیفه ی اصلی خود را فراموش کرده اند و نه همه ی آنها)

اینها همه نق زدن بود اما پیشنهاد :
به نظرم اداره یا سازمانی مستقل برای نظارت بر کار دانشگاه ها باید وجود داشته باشد که زیر نظر وزارت علوم فعالیت کند. مثلا به نام “سازمان سنجش اساتید”. تاکید من روی استقلال این سازمان است.(مثل سازمان سنجش) استقلال این سازمان به معنی این نیست که هر کاری بتواند انجام دهد. منظور استقلال در روش کار و تجزیه و تحلیل نحوه ی فعالیت استادان است. نتایج کار باید تحت اختیار وزارت علوم قرار گیرد. این سازمان باید در ابتداو انتهای هر ترم یک گزارش فعالیت از اساتید دریافت کند. ابتدای ترم هر استاد هر آنچه در تعداد جلسات مشخص قرار است بگوید معین کرده و حتی جزئیات آن را در اختیار سازمان قرار دهد. در پایان هر ترم هم خود استاد گزارشی مبنی بر نتیجه ی کار و درصد انجام گزارش ابتدایی به این سازمان تقدیم کند.  این سازمان باید در تمام دانشگاه ها فعال باشد بطوری که فعالیتش در یک فرم نظرخواهی انتهای ترم خلاصه نشود. سوالات مسخره فرم های نظر خواهی باید عوض شود. سنجش فرم های جدید فقط به عهده سازمان فوق است و ریاست دانشگاه میتواند فرم هایی مستقل در احتیار دانشجویان قرار دهد. باید بازرس وجود داشته باشد و سرکلاس ها به شکل دانشجوی آزاد حاضر شود و از نحوه ی تدریس گزارش تهیه کند.باید این بازرس با دانشجویان صحبت کند و ایرادات کلاس را که به شکل سوالات نظرخواهی قابل طرح نیستند منتقل کند. باید همه ی اساتید ملزم به داشتن جزوه ی کامل درس خود باشند. استفاده از ویدئو پروژکتور برای اکثر درسها باید اجباری شد. همچنین تعداد امتحاناتی که قرار است از دانشجویان بگیرند در همان اول ترم معلوم باشد. تقسیم نمرات درسی باید تحت نظر این سازمان باشد. این سازمان نباید هیچ دخالتی در نحوه تدریس داشته باشد و فقط وظیفه ی نظارتی دارد.
چرا این سازمان باید مستقل باشد؟
به همان دلیل که سازمان سنجش کشور استقلال دارد. به نظرم “سازمان سنجش اساتید” یک توهم نیست بلکه نیاز است. کنکور های مختلفی وجود دارد که بچه ها را از هر سطحی میسنجند و هر کس را به دیاری منتقل میکند. یکی از “سطح پائین” ترین دانشگاه کشور به دانشگاه های خوب می آید و دیگری بالعکس. در دوره های تحصیلات تکمیلی این مشکل بیشتر وجود دارد. مفاهیم پیچیده تر برای دانشجویان از دانشگاه های مختلف بدون توجه به دانسته های قبلی ارائه میشود یا استاد چیزهایی را میگوید که در نظر دانشجویی که دوره ی کارشناسی را در دانشگاهی خوب تحصیل کرده خنده دار می آِید! یک کلاس کارشناسی ارشد معجونی از سطح علمی های مختلف است و سوال من این است که چرا؟ چرا باید استاد یک دانشگاه به وظایفش عمل نکند؟
اینقدر که به دانشجو به خاطر “دانش جو” نبودن خورده میگیرند به استاد هم باید خرده گرفت. چه فایده دارد رئیس یک دانشگاه رفقایش را سال ها با پارتی و … در کنارش حفظ کند؟ حتی اگر پارتی نباشد فرم نظر سنجی چقدر در ابقا یا اخراج یک استاد موثر است؟ آیا پروفسور بودن و معروف بودن و n جلد کتاب نوشتن صلاحیت تدریس می آورد؟ فرم های نظر سنجی که تا به حال پر کرده ایم چقدر اثر داشته؟ اگر استادی بی دانش به همه نمره ی الکی دهد ما فرم نظرخواهی را چگونه پر میکنیم؟ در سطوح بالاتر(کارشناسی ارشد و دکترا) چه کسی تا به حال حتی به نقد دانشجو درباره ی استادش گوش کرده؟ استادان ما چقدر در خودشان ایراد میبینند؟ اصلا هیچ استادی نظر دانشجویش را قبول دارد؟ دانشجویی جرات داد که بگوید “استاد! این روش تدریس غلط است؟”

ایده ی من در مورد این سازمان شاید حدود ده صفحه با توضیح شرح وظایف باشد. خیلی دوست دارم بفهمم این نوع نظرات چگونه میتواند قابلیت اجرایی پیدا کند؟ من طرحم را به کجا باید ارائه کنم؟ سازمان سنجش یا وزارت علوم؟ کدام بخش؟ اصلا کسی میفهمد چه بلایی سر دانشجوها می آید؟ ما دانشجویان به دَرَک فکر کشورمان باشیم که قرار است مثلا در آینده بوسیله ی همین سطح علمی کولاک کند!

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )

ایران میتواند سریال “لاست” بسازد؟

شنبه، ۲۰ مهرماه ۸۷

اتفاق بزرگی در زندگی ام افتاد که یک کار را تا ته انجام دادم. ۴ فصل اول سریال “لاست” را دیدم. حین تماشای این سریال یاد سریال های خودمان می افتادم! توضیح بیشتر نمیدهم که خودتان بهتر میدانید…

راستی اگر این سریال در ایران ساخته میشد نقش “جان لاک” به چه کسی بیشتر می آمد؟ یک آدم مرموز و باحال! در سینما چه کسی چنین نمایی از خود نشان داده؟ تا اندازه ای میتوان “رضا کیانیان” را به این نقش نزدیک دانست اما باز هم خیلی فاصله وجود دارد. واقعا توانایی بازیگرهای ایرانی در چه حد است؟ اگر این سریال خارجی خوب با هنرپیشه های ایرانی ساخته میشد به چه شکلی در می آمد؟
به حال صدا و سیما و صنعت سریال سازی ایران افسوس میخورم. سریال های آنطرف آبی از فیلم های سینمایی ما هم قشنگ تر است. بودجه یک میلیاردی “دوئل” را به خاطر دارید؟ واقعا پر خرج ترین فیلم سینمایی ایرانی باید پر انفجارترین فیلم سینمای ما باشد؟ متاسفم که در ایران روی جزئیات فیلم خرجی نمیشود. عمده هزینه روی معماری و مبلمان است ، یک یا دوخانه لوکیشن و تمام نیرو صرف چیدمان سالن میشود! آنجایی هم که پای اعتبار سینمای ایران وسط می آید “دوئل” میشود فیلم نمونه.

مشکل ما بزرگتر از این حرفاست. فیلم های کوتاه آنطرف آبی را ببینید و با فیلم های کوتاه خودمان مقایسه کنید. زمین فکری ما بایر است. ما باهوش ترین ملت هستیم فقط همین! هزینه زیاد هم نتوانسته این هوش سرشار ما را بارور کند. دل همه ی ما خوش است…
فرض کنید قرار باشد سریالی مثل لاست در ایران ساخته شود، اصلا اسمش را بگذارید  “امام علی”. شاید بهترین سریال ایرانی همین امام علی باشد.(صرف نظر از هزاردستان) آیا بستر تاریخی پتانسیل ۱۰۰ قسمت سریال را دارد؟ آیا این صد قسمت آنقدر مهیج هستند که همیشه بیننده را سر جای خود میخکوب کند؟ اصلا داود میرباقری میتوانست برای جذابیت سریال داستان های خیالی به سریالش اضافه کند؟ محدودیت ما تا کجاست؟ اگر محدودیت نبود توانایی ما در داستان پردازی چقدر است؟ بهترین فیلمنامه نویس ما دغدغه اش چیست؟
مشکل بازیگر، مشکل استفاده درست از هزینه و مشکل فکری، مشکل محدودیت واقعا ما چه کار میکنیم؟

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )

احمدی نژاد ایران را کوچک نکرد

جمعه، ۵ مهرماه ۸۷

درست است که انتخابات نزدیک است و نباید به خاطر آنچه در چهار سال پیش بر ما ایرانیان گذشت(تهدید جهانی و فشار داخلی) دست در دست اصولگرایان حامی احمدی نژاد گذاشت.
درست است که من مهم مثل خیلی های دیگر از دست دولت فعلی و عدم ثباتش و هیجان حاکم بر فضای ایران شاکی ام اما هر کار کردم نتوانستم جو بوجود آمده از سوی مخالفان احمدی نژاد را در سفر به نیویورک هضم کنم.

متاسفانه مخالفان انتظار داشتند در مصاحبه ی مطبوعاتی و مصاحبه سی ان ان از احمدی نژاد این جملات را بشنوند “بله، ما حقوق بشر را زیر پا میگذاریم، ما هم جنس بازان را اعدام میکنیم، ما میخواهیم بمب اتم درست کنیم!!! و …”

خوشبختانه اینقدر احمق نبودم که انتظار چنین حرف هایی را داشته باشیم و آنقدر هم احمق نیستم که با حرف های کنونی احمدی نژاد حرص بخورم و بگویم ” چرا واقعیت ها را نمی گوید؟” خدا وکیلی مگر کسی مرض دارد که زیرآب خودش را در یک مصاحبه تلویزیونی و یا مصاحبه ی مطبوعاتی بزند و آنچه مخالفان دوست دارند را به زبان بیاورد؟ واقعا از احمدی نژاد چه انتظاری داشتیم؟

اگر مردم ایران را مردمی خشن معرفی میکرد، اگر ایرانیان را با کلام زشت خطاب میکرد، اگر جوری حرف میزد که انگار مردم را هیچ هم حساب نمیکند و اگر در مخالفت با اسرائیل و آمریکا سر حرف های تند چند سال اخیرش باقی میماند، آن موقع من هم با مخالفان وی همصدا میشدم.

به نظرم مشکل احمدی نژاد خصلت ذاتی او در قبول نکردن حرف دیگران و درست دانستن حرف خود است. این اعتماد به نفس کاذب در کار اجرایی مثل سم است اما وقتی به کلام دفاعی در رسانه های خارجی تبدیل شود به نفع ایران خواهد بود. البته حرف زدن درتلویزیون های خارجی و ژست دموکراسی گرفتن برای ما نان و آب و آزادی نمیشود. حرف من تنها واقع بین بودن است. همین.

در کل خوشحالم امسال نه تنها آبروی ما نرفت بلکه کمی اعتبار خریدیم. اینبار ایران کوچک نشد. البته این نظر من است…

نظرات شما » نوشته شده توسط مرتضی ( جامعه )

کارمندان عصبانی تر از کارگر ساختمانی

چهارشنبه، ۱۳ شهریورماه ۸۷

همیشه این سوال در ذهنم بوده که کارمندان بانک چرا اینقدر عصبانی هستند؟ گاهی اوقات وقتی یک سوال را دوبار از آنها میپرسیم(به علت شیشه ی وسط که مانع صداست!) میخواهند پیرهنشان را جر دهند و مانند یک رئیس که قرار است کارمندش را توبیخ کند با ما سخن میگویند.

البته همه ی کارمندان اینگونه نیستند ولی من تا به حال به هرکس برخورد داشتم یا رفتارش را در بانک با طرف مقابل مشاهده کردم قریب به اتفاق همینگونه بوده اند.

چند صحنه هم دیدم که سر پیرمرد یا پیرزنی -که توان درک بالایی نداشتند - چنان فریادی زده اند که توان درک که هیچ، تمام خاطرات ندیده اش به یادش آمد. جواب دادن به سوالهای ما وظیفه ی هر کارمندیست. تکان دادن سر یا بالا انداختن ابرو پاسخ های رایج بعضی از کارمندان عزیز شده است. از همه ی اینها جالب تر افسوسیست که بعضی اوقات میخورند. مثلا وقتی بعد از دوبار توضیحشان تازه دوزاریت می افتد که منظورشان چه بود، به علامت اینکه”گیر عجب آدمهایی افتاده ایم” آنچنان سری تکان میدهند انگار دکتر یا مهندسی هستند و از جهالت ما غرق در تعجب میباشند.

فرم گرفتن از آنها مانند گرفتن جانشان است. انگار شب قبل با دست مبارک فرم ها را تایپ کرده اند. یادم می آید به یکیشان فقط یکبار گفتم “یه فیش واریز لطف میکنید” طرف یهو برگشت گفت ” مگه نمیبینی دارم کار ایشون رو راه میندازم یه دقیقه صبر کن!”خدائیش جواب سوال من فقط یک جمله بود”بفرمائید” فوقش این بود”چند لحظه صبر کنید”!

خداوند آن روز را نیاورد که بگویی پول را درست حساب نکردی. این است روز مرگ تو! حال بیا قانعش کن…

متاسفانه اخلاق نادرست اینگونه افراد باعث شده همیشه کارمندان را افرادی بدون تحمل، بداخلاق و تند تصور کنیم. یکبار در اداره پست میدان رسالت یک کارمند خوش اخلاق بود که با شعر!‌ کار ارباب رجوع را راه می انداخت. خیلی هم مهربان و خوش رو بود. حالا اینقدر هم توقعم بالا نیست که کارمندان بانک برایمان شعر بخوانند. اصلا لبخند هم نخواستیم. خواهش میکنم عصبانی نشوید. از صبح تا شب یکجا نشسته اید و با کامپیوتر راحت ترین کار عالم را انجام میدهید. با مردمی مثل خودتان سرو کار دارید. عصبانیت شما کاملا بی دلیل است. اگر فکر میکنید شغلتان خسته کننده هست و سر و کله زدن با مردم عصبانیت زا!!‌ بهتر است شغلتان را عوض کنید. چون تنها دانش یک کار نشان دهنده صلاحیت شغلی نیست. روابط اجتماعی هم لازم است. شما برای این شغل ساخته نشده اید.

به قول خودم “طرف بیل میزند آخر ساعت کاری خوشحال است و اخلاق تندی نشان نمیدهد کسی که فقط با زبان و یکسری مهارت یادگرفتنی کاری را تکرار میکند چرا باید عصبانی شود؟”

۲ نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( جامعه )
بهترین وضعیت رزولوشن 1024*1280
سرسام | استفاده از مطالب این سایت تنها با اجازه ی کتبی از نویسنده ی مطالب مجاز است ©