فیلم، عکس و طراحی وب

 

مقاله ، خبر و لینک

 

نوشته های من

 

سرچ کردن اسم خود در گوگل

چهارشنبه، ۱۳ آذرماه ۸۷

یک سرگرمی جالب که چند وقتیست یاد گرفتم سرچ کردن اسمم در گوگل است! یکی از نتایج جالب که بیشتر به ویژگی نام بنده مربوط است را در جمله ی زیر ببینید :

مرتضی دلیل گرم بودن همیشگی این بازار را، اعتقاد مردم می داند: «نگاه کنید، قدم به قدم تکیه و حسینیه برای عزاداری امام حسین برپاست. هیچ وقت هم کار آنها لنگ نمی ماند. چون همه مردم حضور دارند و یک نفر کمتر و یکی بیشتر کمک می کند. همین مسئله یعنی اعتقاد و تعصب باعث شده که هیچ وقت گوشه کار مجالس عزاداری روی زمین نماند و پختن نذری هم که یکی از آنهاست.» اینجا

آقا مرتضی یک برنج فروش است!! و “دلیل” بعد آن, نام خانوادگی اش نیست, بلکه ادامه جمله است. با این اوصاف از دست اندرکاران فرهنگستان زبان فارسی تقاضا دارم فکری به حال نام خانوادگی بنده بکنند که بدجوری به همه چیز میچسبد و معانی متعدد میدهد. بهتر است استفاده از ویرگول که همیشه بعد از برخی کلمات “واجب المکث” دیده میشود, قبل از کلمه ی “دلیل” واجب شود! یا آوردن اسم مرتضی قبل از کلمه “دلیل” ممنوع گردد!

پی نوشت : این پست را محض تفنن در ساعات ابتدایی صبح نوشتم تا کسی نگوید وبلاگمان را خاک گرفته…

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )

وقتی حرص آدم در می آید

چهارشنبه، ۸ آبانماه ۸۷

اینکه میگویم یک استاد باید تنها تدریس یک درس را به عهده بگیرد به دلایل زیر است:

یکم. حرص آدم را در نیاورد!
دوم. بتواند روی آن درس تمرکز داشته باشد.
سوم. بتواند جزوه ای مدون برای خودش تهیه کند و هر ترم آنرا به روز کند.(هم از دید علمی و هم ازدید نحوه ی بیان نوشته ها را به روز کند)
چهارم. بتواند بصورت ویدئو پروژکتور مطالب را تهیه و منتقل کند و برای به روز کردن مطالب فرصت کافی داشته باشد.
پنجم. همه نوع کتابی که در دنیا در مورد آن درس وجود دارد حداقل بشناسد و بهترین هایش را خوانده باشد.
ششم. بتواند به تمام سوالات دانشجویان پاسخ دهد.
هفتم.وقت آزاد برای دانشجویان داشته باشد و به آنها کمک کند.
هشتم.تمارینی مشخص و با درجه بندی آسان به سخت تهیه کند و در پایان هر مبحث در اختیار دانشجویانش قرار دهد و برای دیدن حل تمرینات بچه ها و طراحی سوالات وقت بگذارد.
نهم. در کلاس حل تمرین حتی المقدر حاضر باشد و پاسخ تمارین را به صورت مکتوب در اختیار دانشجویان قرار دهد.
دهم. آنقدر وقت و اعصاب داشته باشد که دانشجویانش را نپیچاند.

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( روزانه, عمومی )

هنر تدریس

چهارشنبه، ۸ آبانماه ۸۷

وضعیت تدریس در برخی دانشگاه ها فاجعه هست. به عنوان دانشجو افسوس میخورم وقتی میفهمم یک مطلب ساده را مانند یک داروی تلخ به زور به ما خورانده اند. باور کنید یا نکنید فاجعه بزرگتر از تصور ماست.
از دید دانشجویی به موضوع نگاه نمیکنم که آنچه ما میخواستیم(میخواهیم) نمره گرفتن بود و بس.  نمیدانم کسی که استاد دانشگاه میشود دوره ای را صرفا به منظور آموزش تدریس گذرانده یا خیر. دوره ای که معلم های مدارس میگذرانند و یاد میگیرند چگونه مطالب را بیان کنند. واقعا هیچ استادی برای برقراری بیشتر ارتباط با دانشجو وقتی گذاشته؟ انعکاس آینه وار یک سری فرمول و حتی مفاهیم چه سودی دارد وقتی کتاب هایی وجود دارند که بهتر از هر استادی مفاهیم را منتقل میکنند!
اگر روش این است که هر استادی از استاد قبلش آموزش و تدریس را بیاموزد وضعیت نسل بعد فاجعه خواهد بود. در یاد دادن آنقدر که انتقال مفاهیم و روش برقراری ارتباط مهم است داشتن دانش زیاد و به قولی “مخ بودن” مهم نیست. به شخصه تجربه ی استادان زیادی را داشتم که علیرغم هوش و دانش زیاد توانایی تدریس نداشتند و به قولی هنر تدریس را نمیفهمیدند. هنوز برایم سوال است که یک استاد چگونه میتواند دو یا سه درس مختلف را تدریس کند؟ چطور میتواند هر به شکل ترم قبل درس دهد و حتی خاک روی جزوه اش را هم پاک نکند؟
یک استاد علاوه بر داشتن دانش کافی باید از روش خوب برای انتقال کلام بهره بگیرد. فرت وفرت سوال کردن از بچه ها , هر جلسه کوئیز گرفتن, محاسبه دقیق نمره, تمرین دادن, پروژه و سمینار و … وقتی خوب است که خود استاد وظیفه اش را به خوبی انجام دهد. وقتی یک نفر یک موضوع ساده را آنقدر میپیچاند که بعد از نیم ساعت مخ ها همه تعطیل میشود این همه تکلیف بر دوش دانشجو یعنی چه؟
وقتی هنوز یک استاد نمیتواند یک شروع خوب برای درسش انجام دهد, از ما چه انتظاری باید داشته باشد؟ وقتی نمیتواند مثال های ملموس بزند وقتی حتی نمیتواند یک مقدمه خوب برای درس هر روزه اش بگوید چرا اینقدر متوقع است؟ وقتی استاد حتی ترجمه هایش را بدست دانشجویانش به بدترین شکل وارد بازار کتاب میکند چرا نتوانیم به او انتقاد کنیم؟
اینکه استادی شروع کند و از الف تا ی کتابی را سرکلاس روخوانی کند یعنی چه؟
اینکه یک استاد بیست سال از یک جزوه تدریس کند یعنی چه؟
اینکه استادی برنامه ای برای هر روز کلاس نداشته باشد و با “یاعلی” کلاس را اداره کند و تدریس کند یعنی چه؟
(منظور بعضی استادان هستند که وظیفه ی اصلی خود را فراموش کرده اند و نه همه ی آنها)

اینها همه نق زدن بود اما پیشنهاد :
به نظرم اداره یا سازمانی مستقل برای نظارت بر کار دانشگاه ها باید وجود داشته باشد که زیر نظر وزارت علوم فعالیت کند. مثلا به نام “سازمان سنجش اساتید”. تاکید من روی استقلال این سازمان است.(مثل سازمان سنجش) استقلال این سازمان به معنی این نیست که هر کاری بتواند انجام دهد. منظور استقلال در روش کار و تجزیه و تحلیل نحوه ی فعالیت استادان است. نتایج کار باید تحت اختیار وزارت علوم قرار گیرد. این سازمان باید در ابتداو انتهای هر ترم یک گزارش فعالیت از اساتید دریافت کند. ابتدای ترم هر استاد هر آنچه در تعداد جلسات مشخص قرار است بگوید معین کرده و حتی جزئیات آن را در اختیار سازمان قرار دهد. در پایان هر ترم هم خود استاد گزارشی مبنی بر نتیجه ی کار و درصد انجام گزارش ابتدایی به این سازمان تقدیم کند.  این سازمان باید در تمام دانشگاه ها فعال باشد بطوری که فعالیتش در یک فرم نظرخواهی انتهای ترم خلاصه نشود. سوالات مسخره فرم های نظر خواهی باید عوض شود. سنجش فرم های جدید فقط به عهده سازمان فوق است و ریاست دانشگاه میتواند فرم هایی مستقل در احتیار دانشجویان قرار دهد. باید بازرس وجود داشته باشد و سرکلاس ها به شکل دانشجوی آزاد حاضر شود و از نحوه ی تدریس گزارش تهیه کند.باید این بازرس با دانشجویان صحبت کند و ایرادات کلاس را که به شکل سوالات نظرخواهی قابل طرح نیستند منتقل کند. باید همه ی اساتید ملزم به داشتن جزوه ی کامل درس خود باشند. استفاده از ویدئو پروژکتور برای اکثر درسها باید اجباری شد. همچنین تعداد امتحاناتی که قرار است از دانشجویان بگیرند در همان اول ترم معلوم باشد. تقسیم نمرات درسی باید تحت نظر این سازمان باشد. این سازمان نباید هیچ دخالتی در نحوه تدریس داشته باشد و فقط وظیفه ی نظارتی دارد.
چرا این سازمان باید مستقل باشد؟
به همان دلیل که سازمان سنجش کشور استقلال دارد. به نظرم “سازمان سنجش اساتید” یک توهم نیست بلکه نیاز است. کنکور های مختلفی وجود دارد که بچه ها را از هر سطحی میسنجند و هر کس را به دیاری منتقل میکند. یکی از “سطح پائین” ترین دانشگاه کشور به دانشگاه های خوب می آید و دیگری بالعکس. در دوره های تحصیلات تکمیلی این مشکل بیشتر وجود دارد. مفاهیم پیچیده تر برای دانشجویان از دانشگاه های مختلف بدون توجه به دانسته های قبلی ارائه میشود یا استاد چیزهایی را میگوید که در نظر دانشجویی که دوره ی کارشناسی را در دانشگاهی خوب تحصیل کرده خنده دار می آِید! یک کلاس کارشناسی ارشد معجونی از سطح علمی های مختلف است و سوال من این است که چرا؟ چرا باید استاد یک دانشگاه به وظایفش عمل نکند؟
اینقدر که به دانشجو به خاطر “دانش جو” نبودن خورده میگیرند به استاد هم باید خرده گرفت. چه فایده دارد رئیس یک دانشگاه رفقایش را سال ها با پارتی و … در کنارش حفظ کند؟ حتی اگر پارتی نباشد فرم نظر سنجی چقدر در ابقا یا اخراج یک استاد موثر است؟ آیا پروفسور بودن و معروف بودن و n جلد کتاب نوشتن صلاحیت تدریس می آورد؟ فرم های نظر سنجی که تا به حال پر کرده ایم چقدر اثر داشته؟ اگر استادی بی دانش به همه نمره ی الکی دهد ما فرم نظرخواهی را چگونه پر میکنیم؟ در سطوح بالاتر(کارشناسی ارشد و دکترا) چه کسی تا به حال حتی به نقد دانشجو درباره ی استادش گوش کرده؟ استادان ما چقدر در خودشان ایراد میبینند؟ اصلا هیچ استادی نظر دانشجویش را قبول دارد؟ دانشجویی جرات داد که بگوید “استاد! این روش تدریس غلط است؟”

ایده ی من در مورد این سازمان شاید حدود ده صفحه با توضیح شرح وظایف باشد. خیلی دوست دارم بفهمم این نوع نظرات چگونه میتواند قابلیت اجرایی پیدا کند؟ من طرحم را به کجا باید ارائه کنم؟ سازمان سنجش یا وزارت علوم؟ کدام بخش؟ اصلا کسی میفهمد چه بلایی سر دانشجوها می آید؟ ما دانشجویان به دَرَک فکر کشورمان باشیم که قرار است مثلا در آینده بوسیله ی همین سطح علمی کولاک کند!

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )

ایران میتواند سریال “لاست” بسازد؟

شنبه، ۲۰ مهرماه ۸۷

اتفاق بزرگی در زندگی ام افتاد که یک کار را تا ته انجام دادم. ۴ فصل اول سریال “لاست” را دیدم. حین تماشای این سریال یاد سریال های خودمان می افتادم! توضیح بیشتر نمیدهم که خودتان بهتر میدانید…

راستی اگر این سریال در ایران ساخته میشد نقش “جان لاک” به چه کسی بیشتر می آمد؟ یک آدم مرموز و باحال! در سینما چه کسی چنین نمایی از خود نشان داده؟ تا اندازه ای میتوان “رضا کیانیان” را به این نقش نزدیک دانست اما باز هم خیلی فاصله وجود دارد. واقعا توانایی بازیگرهای ایرانی در چه حد است؟ اگر این سریال خارجی خوب با هنرپیشه های ایرانی ساخته میشد به چه شکلی در می آمد؟
به حال صدا و سیما و صنعت سریال سازی ایران افسوس میخورم. سریال های آنطرف آبی از فیلم های سینمایی ما هم قشنگ تر است. بودجه یک میلیاردی “دوئل” را به خاطر دارید؟ واقعا پر خرج ترین فیلم سینمایی ایرانی باید پر انفجارترین فیلم سینمای ما باشد؟ متاسفم که در ایران روی جزئیات فیلم خرجی نمیشود. عمده هزینه روی معماری و مبلمان است ، یک یا دوخانه لوکیشن و تمام نیرو صرف چیدمان سالن میشود! آنجایی هم که پای اعتبار سینمای ایران وسط می آید “دوئل” میشود فیلم نمونه.

مشکل ما بزرگتر از این حرفاست. فیلم های کوتاه آنطرف آبی را ببینید و با فیلم های کوتاه خودمان مقایسه کنید. زمین فکری ما بایر است. ما باهوش ترین ملت هستیم فقط همین! هزینه زیاد هم نتوانسته این هوش سرشار ما را بارور کند. دل همه ی ما خوش است…
فرض کنید قرار باشد سریالی مثل لاست در ایران ساخته شود، اصلا اسمش را بگذارید  “امام علی”. شاید بهترین سریال ایرانی همین امام علی باشد.(صرف نظر از هزاردستان) آیا بستر تاریخی پتانسیل ۱۰۰ قسمت سریال را دارد؟ آیا این صد قسمت آنقدر مهیج هستند که همیشه بیننده را سر جای خود میخکوب کند؟ اصلا داود میرباقری میتوانست برای جذابیت سریال داستان های خیالی به سریالش اضافه کند؟ محدودیت ما تا کجاست؟ اگر محدودیت نبود توانایی ما در داستان پردازی چقدر است؟ بهترین فیلمنامه نویس ما دغدغه اش چیست؟
مشکل بازیگر، مشکل استفاده درست از هزینه و مشکل فکری، مشکل محدودیت واقعا ما چه کار میکنیم؟

یک نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( عمومی )

اول برنامه نویسی یا اول صفحه بندی؟

پنجشنبه، ۲۱ شهریورماه ۸۷

حین کار متوجه شدم روش های مختلف برنامه نویسی تحت وب، نتایج متفاوتی بوجود میاره. موضوع زبان برنامه نویسی نیست بلکه تقدم و تاخر در صفحه بندی و برنامه نویسیست.

به نظرم اگر میدانیم چه میخواهیم (یعنی کار گرفته ایم و موظفیم بدون کم و کاست آنرا اجرا کنیم) بهتر است اول طراحی صفحه را به صورت استاتیک انجام دهیم و سپس کد نویسی داینامیک را شروع کنیم. در این حالت سریعتر کار انجام شده و بعدا مجبور نخواهیم بود به خاطر یک “دیو” ناقابل زجر کشیده و کد ها را جابجا کنیم. (توضیح جزئیات زجر کشیدن های من بماند برای بعد!)

اما فکر کنید بصورت خودکفا میخواهید یک سیستم فجیع و بی نظیر تولید کنید. مطمئنا پایه ی این سیستم قبلا روی کاغذ ریخته اید و الگوریتم ها از قبل معلوم است. مشکل اینجاست که چون منبعی برای تقلب و کسی برای کمک موجود نیست حتما در بین کار کدهای زیادی به سیستم اضافه خواهد شد. مثلا در طراحی یک سیستم فروش با کاربری خاص، حین کار یادمان می افتد اگر نمودار فروشی هم داشته باشیم بد نیست یا مثلا اگر زیر هر صفحه فلان چیز نوشته شود جذاب تر خواهد شد. در مواقعی که با ایندسته برنامه ها سرو کار داریم بهتر است اول برنامه نویسی را بصورت خام (بدون صفحه بندی آنچنانی) انجام دهیم و هر چه دلمان میخواد درست کنیم. سپس تستی بس اساسی از سیستم بگیریم و در آخر وقتی چهار نفر از اطرافیان از کارمان خوف زده شدند شروع کنیم به طراحی صفحات(همان ژیگول کردن) سایت.

خب حالا کدامیک از روش های بالا سریعتر است؟ مطمئنا اگر همه چیز معلوم باشد حتما باید اول به ژیگول سازی پرداخت و سپس به برنامه نویسی.این یعنی رعایت روش اول. روش دوم بسیار خسته کننده است اما معمولا خروجی کامل تری به ما میدهد. به نظرم برنامه نویسی در روش دوم سریعتر صورت میگیرد(به خاطر نداشتن قالب مشخص)اما صفحه آرایی در روش دوم کاری بس دشوار خواهد شد.

به نظرم زیبایی بصری هنگام برنامه نویسی، برنامه نویس را بسیار امیدوار میکند! و این مهم در روش اول کاملا رعایت میشود.

نظرات شما » نوشته شده توسط مرتضی ( طراحی وب, عمومی )
بهترین وضعیت رزولوشن 1024*1280
سرسام | استفاده از مطالب این سایت تنها با اجازه ی کتبی از نویسنده ی مطالب مجاز است ©