شنبه، ۲۰ مهرماه ۸۷
فکرش را بکنید خودم با دستان خودم دی وی دی را داخل کامپیوتر میگذاشتم تا یک سریال ۹۰ قسمتی را ببینم. من که حوصله ی فیلم دو ساعته را نداشتم جهار فصل “لاست” را دیدم و لذت بردم. پیش از دیدن، از جو حاکم بر اینترنت که همش حرف از “لاست” بود چندشم میشد. با خودم گفتم بازهم یک چیز جدیدی آمد و همه جوگیر شدند. بعد از دیدن چند قسمت از سریال که واقعا مثل یک فیلم سینمایی روی آنها زحمت کشیده شده بود به اشتباهم پی بردم.نمیدانم شاید من هم جوگیر شده ام…
نظرات شما »
نوشته شده توسط مرتضی ( روزانه )
دوشنبه، ۱۵ مهرماه ۸۷
هنوز به وضع دانشگاه عادت نکرده ام. روز های زیادی از آخرین باری که کتاب علمی باز کرده ام میگذرد! مخ تعطیل شده و دست در حل مسائل سست! همین چهارشنبه امتحان میان ترم ریاضی پیشرفته در راه است و من در عجب که چگونه باید چه چیزی را بخوانم؟ فعلا چرت میزنیم تا بعد… .
نظرات شما »
نوشته شده توسط مرتضی ( روزانه )
جمعه، ۵ مهرماه ۸۷
از همان روز اول وبنویسی عادت کرده ایم با هم عقیده هامان گرم بگیریم و به قول معروف مافیا بازی کنیم! متاسفانه اینکار ابراز عقیده را کور میکند. انسان را پیرو میسازد و قدرت تشخیص و استدلال را از انسان میگیرد.(البته صدها منفعت هم دارد که ساده ترین آن آسان شنیده شدن است)
یک مشکل دیگر سیاه و سفید دیدن ماست که یکی را خوب خوب و یکی را بد بد میبینیم. یکی دیگر عقده ی خود بزرگ بینی ماست. یکی دیگر توهم مشهور بودن. یکی دیگر گوش نکردن و …
هر بار چیزی مینویسم که فکر میکنم با اقبال قاطبه وبنگاران محترم روبرو نشود، تن و بدنم میلرزد. بیش از آنکه نگران نوشته ام باشم، نگران چهره ای هستم که از خودم میسازم. اینگونه تصور میکنم چونکه خودم هم با خواندن نوشته های دیگران یک چهره خیالی از آنها در ذهنم میسازم. چهره ای با خلق و خو و تفکر خاص! طبق همین چهره تصمیم میگیرم که چگونه کامنت بگذارم. چگونه نگاهشان کنم و چگونه از آنها برای دیگران بگویم. کاش این مخ بسته ی من باز میشد…
مشکل همینجاهاست به خدا…
نظرات شما »
نوشته شده توسط مرتضی ( روزانه )
دوشنبه، ۲۵ شهریورماه ۸۷
دانشگاه امان نمیدهد در همین روزهای ابتدایی! نوشتن فعلا نمی آید متاسفانه. آه تاکسیرانها و کارمندان بانک مرا گرفته از بس به پرو پایشان پیچیدم. این چند وقت بیشتر وب بچه ها را خواندم و فرندفید شخمیدم. موفق باشم:ی
نظرات شما »
نوشته شده توسط مرتضی ( روزانه )
سه شنبه، ۱۲ شهریورماه ۸۷
با افتخار عرض میکنم بعد از مدتها تفکر در مورد اینکه اصولا بخش “درباره ی من” را با چه چیز هایی پر کنم به این نتیجه رسیدم که این شکلی آن را پر کنم.
یک نظر »
نوشته شده توسط مرتضی ( روزانه )