فیلم، عکس و طراحی وب

 

مقاله ، خبر و لینک

 

نوشته های من

 

من عقده ی “اولین بودن” دارم

پنجشنبه، ۳۱ مردادماه ۸۷

جذابیت بازیهای کودکانه همیشه به کرکری خوانی و رو کم کنی و حال گیری و در آوردن اشک طرف مقابل است! به شخصه در کودکی وقتی بینی کسی را به خاک میمالیدیم کلی کیف میکردیم! یادم نمیرود که همیشه در بزن بزن های کودکانه ی من و برادرم کسی اول میشد که بیشترین تعداد ضربه را به دیگری زده باشد! مثلا من ده بار روی پای او زدم، اگر او یازده بار نمیزد آسمان به زمین می آمد(قصاص کودکانه همراه مجازات!!)‌ بعدها قانون عوض شد و کسی پادشاه بود که آخرین ضربه را به طرف مقابل زده باشد. این قانون! باعث میشد گاهی کار به جایی بکشد که چند ساعت ما فقط یک انگشت به بدن طرف مقابل میزدیم تا یکی خسته شود و ول کند!! سر اسباب بازیها هم داستان عجیب بود.”من فلان چیز را دارم و تو نداری” یا اینکه “تو رفتی عین اسباب بازی منو خریدی پس هر کاری من میکنم تو هم میکنی!” نتیجه اینکه من حالتو گرفتمD:

این داستان برای من در همان کودکی به پایان رسید اما شیوه ی بزرگسالانه این رفتار هنوز در بعضیها موجود است. مثلا اینکه کسی میگوید من در فلان فعالیت اولین بودم.(حالا هر چیزی) و این موضوع را در هر کلامش جاری میسازد همه جایش مینویسد! مثلا من اولین وبلاگ نویس بودم، من اولین کسی بودم که فلانجا را کشفیدم! یا من اولین نفری بودم که فلان چیز را امضا کردم. تازگیها که مد شده بالای بعضی سایت ها مینویسند اولین وبلاگ… یا اولین سایت…. و قس علیهذا.

موضوع اصلا پیچیده نیست. عقده ی حقارت. در جامعه ای که به سوی انتقال آزاد و رایگان اطلاعات پیش می رود اینکار جز از انسان های مریض و مورد دار از هیچ کس بر نمی آید. اصولا کسانی از این نوشته های پرطمطراق استفاده میکنند که کمبودی را در کارشان میبینند و نمیتوانند در جهت رفع آن کاری انجام دهند و متوسل به “خود بزرگ نشان دادن” میشوند!

اگر اولین بودن خیلی خوب بود، مایکروسافت، گوگل و … که در خیلی کارها اولین بودند در همه جا شعار “ما اولینیم” را نصب میکردند. مشکل فقط محیط وب نیست. تبلیغات تجاری را ببینید! آموزشگاه ها و حتی مدارس کشور. همه یک جمله دارند که در آن از “اولین” استفاده شده است. کاش کمی از ادعاهایمان می کاستیم و کاری میکردیم تا بقیه ما را به نام اولین صدا کنند…

نظرات شما » نوشته شده توسط مرتضی ( اینترنت )

اگر ازدواج کنی وب را باید کنار بگذاری!

چهارشنبه، ۲ مردادماه ۸۷

تیتر گمراه کننده هست ولی واقعیته! حداقل میشه گفت برای غریب به اتفاق وبلاگ نویس ها و وبگردهای مخفی! صادق هست. سال هشتاد و یک من اولین وبلاگ خودم رو درست کردم. درست درسالی که وارد دانشگاه شدم. سه چهار سال نوشتم و اتفاقا چون به اسم خودم نمینوشتم هر چه دلم خواست بیرون ریختم! دوست های زیادی هم پیدا کردم. اغلب هم هم عقیده و خوشحال! خوشحال به این دلیل که وب را نه به صورت تخصصی بلکه مثل خودم محلی برای تخلیه روحی،‌جسمی و … میدانستند. اما نمیدانم چه شد که هر کدام از این جمعیت عظیم رفقا وقتی قاطی مرغ ها میشدند وب را میبوسیدند و کنار میگذاشتند! این چند خط داستان را برای این گفتم که بدانید از روی شکم حرف نمیزنم! کاملا این موضوع تجربیست. متاسفانه اسم نمیتوانم بیاورم ولی خیلیها همسر را بر وب ترجیح میدهند و این یک ترجیح بی ربط ولی ممکن است. (شما چند نفر مزدوج اعتراض نکنید که جزء نوادر هستید!) اما راه حل چیست؟

یکم. ازدواج نکنیم.
دوم. همسر وبلاگ دار برگزینیم!(که این هم موردی دارم که افاقه نکرد و هر دو وب را بوسیدند و کنار گذاشتند!!)
سوم. در عقد نامه ذکر کنیم که وب را رها نمیکنیم!
چهارم. اینترنتی ازدواج کنیم!!(منظور این است مزدوج فقط از راه اینترنت بمانیم و اصلا هیچ رابطه ی اجتماعی مرسومی نداشته باشیم)

مورد آخر به نظرم بهترین روش هست. نمیدونم قبلا سایتی تو این زمینه درست شده یا نه. ولی فکر خیلی خوبیه. میشه یه سایت ساخت تو مایه های اورکات و سیصد و شصت، که ویژگی ازدواج رو به محیطشون اضافه کنن. حالا حق یک همسری یا چند همسری بماند بعد از راه افتادن سایت!! اگه ایرانی باشه که مهریه هم باید اضافه بشه…

۲ نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( اینترنت )
بهترین وضعیت رزولوشن 1024*1280
سرسام | استفاده از مطالب این سایت تنها با اجازه ی کتبی از نویسنده ی مطالب مجاز است ©