فیلم، عکس و طراحی وب

 

مقاله ، خبر و لینک

 

نوشته های من

 

باندبازی به جای مافیای وبلاگی

دوشنبه، ۴ شهریورماه ۸۷

گشت زنی و نوشتن چند ساله ام در وب نشان داده که مافیای وبلاگی (به آن معنی که برداشت عمومیست) در وبلاگ ها و سایت های فارسی وجود دارد اما…
اول این “اما”یش را میگویم :
مافیا به معنای واقعی و کارکرد اجتماعی آن در وب نمیتواند وجود داشته باشد. مافیا یعنی یک گروه که افرادش از لحاظ خانوادگی یا رفاقتی فوق العاده به هم نزدیک هستند و کارشان کسب در آمد از طریق باجگیری، قاچاق و اخلال در امنیت جامعه است بهتر است در وب از کلمه باندبازی استفاده کرد.

حال این باند بازی چیست؟
قلی دو سال پیش وبلاگی درست کرده در مورد آی تی مینویسد. نقی یک سال پیش وبلاگی  درست کرده و در مورد اخبار روز مینویسد. تقی هم همین امسال وبلاگی زده و در مورد روابط عاشقانه به فرم طنز مینویسد.
با توجه به اینکه قلی و تقی و نقی هر سه بچه های با استعدادی هستند و همچنین به نظرم موضوعات آنها برای پرمخاطب شدن در وب نیاز به همان زمان های گفته شده را دارد هر سه پرخواننده میشوند و مطمئنا گروهی خواننده دائمی آنها خواهند شد. ممکن است  طرفداران در سایت خودشان، بالاترین ، فرند فید یا توئیتر و … تلاششان رابکنند و نوشته ی مورد نظرشان را به حالت مهم، داغ یا هر کوفت دیگری در بیاورند تا بقیه هم آن رابخوانند .شبکه خواننده مرتبه سوم نیز خودشان فعالیت هایی از جمله لینک دادن و … انجام دهند و همینطور هی خواننده زیاد شود. استمرار این فعالیت باعث میشود تعدادی وبلاگ (که مطمئنا مطالب بهتری از بقیه دارند یا حداقل مطالبشان جدیدتر یا همه پسندتر است) نسبت به بقیه خواننده بیشتر و همچنین دوست بیشتری داشته باشند. مطمئنا نویسندگان این وبلاگ ها(همان تقی و نقی و قلی) حرف هایشان برش بیشتری دارد چون دوستداران بیشتری دارند، پس وای به روزی که لینکی به جایی بدهند، همه سرازیر میشوند به آنجا و داستان در این باند ادامه می یابد.
حال مشکل چیست؟

یک سری کامبیز و کامران و کیومرث (اسم ها فقط به منظور مثال هستند) وجود دارند که هر کاری میکنند نمیتوانند حلقه ای برای خود درست کنند. در حقیقت اینها میخواهند یک شبِ بشوند قلی و تقی و نقی! متاسفانه آنقدر غد هستند که حاضر نمی شوند به پرخواننده ها بها دهند و در این بازی لینک دادن و کامنت گذاشتن و تشکر کردن سهیم شوند. اگر هم سهیم شوند آنچنان می نویسند که انگار رئیسی برای نوکرش مطلبی نوشته!! متاسفانه این افراد از صبح تا شب پای کنتورشان نشسته اند که شاید روزی این ۵۰ نفر در روزشان بشود ۶۰ نفر! اینها بیش از آنکه فکر کنند و مطلبی شایسته بنویسند ، فکر میکنند و چیزی مینویسند که خودشان هم نمی دانند چرا در حال نوشتنند! بهترین مطالبشان خلاصه میشود در پریدن و گاز گرفتن از وبلاگ نویسان قدیمی و محبوب که به مدد همان محبوبان برای چند روز پرخواننده میشوند ! (چون همین قدیمیها، بعد از این همه محبت هواداران، برایشان جذاب است یکی به آنها بپرد پس لینک میدهند و کامبیز و بقیه را شاد میکنند!)
خلاصه اینکه باندبازی یعنی همین! یعنی عده ای خوب مینوسند یا حداقل خوب میگردند و مطالب خوب می یابند، پس به مرور پرطرفدار میشوند اما عده ای تنها میخواهند از سر و کول بقیه بالا بروند و همیشه شاکی هستند از این مافیا!!

باندبازی اما یک روی سکه ی بی رحم دارد. لینکی میدهی به فلان مطلب اما دیده نمیشی! یک وبگرد با نفوذ همان لینک را میدهد اما دیده میشود! این تنها غصه کامبیز و دوستانش میتواند باشد که چندان مهم نیست. اینها وقتی میتوانند شاکی باشند که محتوایی تولید کنند اما دیده نشوند که اکثر مواقع چیزهای خوب در اینترنت خواننده اش را پیدا میکند. میماند خوش فکر هایی که خوب مینویسند ولی قائده ی بازی را نمیدانند.” کانکت، ارسال نوشته و خداحافظ اینترنت!!” نباید با این روش انتظار پرخواننده شدن داشته باشند. همین.

باندبازی به هیچ وجه بد نیست. تلاشیست برای خوانده شدن آن چیزی که دوستش داریم. من به قلی و تقی و نقی لینک میدهم چون همفکر من هستند و دوست دارم بقیه را هم در دیدن نوشته ها، افکار و عکس هایشان سهیم کنم. موضوع ساده تر از این حرفاست که مافیا درست کنیم و شکایت کنیم. هیچ وقت افراد بوقلمون صفت و بدون عقیده ثابت و کسانی که تنها برای کنتور مینویسند برایم جالب نبوده و نیستند.

پ.ن : نه اینکه کنتور برایم جذاب نباشد. من از کنتورم میفهمم این عقیده ی من چقدر باب میل محیط وبلاگستان فارسی بوده و مطمئنا اگر روزی اعداد نجومی نشان دهد یا حداقل روند رو به رشدی داشته باشد در پوست خودم نخواهم گنجید.
۴ نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( کامپیوتر )

من عقده ی “اولین بودن” دارم

پنجشنبه، ۳۱ مردادماه ۸۷

جذابیت بازیهای کودکانه همیشه به کرکری خوانی و رو کم کنی و حال گیری و در آوردن اشک طرف مقابل است! به شخصه در کودکی وقتی بینی کسی را به خاک میمالیدیم کلی کیف میکردیم! یادم نمیرود که همیشه در بزن بزن های کودکانه ی من و برادرم کسی اول میشد که بیشترین تعداد ضربه را به دیگری زده باشد! مثلا من ده بار روی پای او زدم، اگر او یازده بار نمیزد آسمان به زمین می آمد(قصاص کودکانه همراه مجازات!!)‌ بعدها قانون عوض شد و کسی پادشاه بود که آخرین ضربه را به طرف مقابل زده باشد. این قانون! باعث میشد گاهی کار به جایی بکشد که چند ساعت ما فقط یک انگشت به بدن طرف مقابل میزدیم تا یکی خسته شود و ول کند!! سر اسباب بازیها هم داستان عجیب بود.”من فلان چیز را دارم و تو نداری” یا اینکه “تو رفتی عین اسباب بازی منو خریدی پس هر کاری من میکنم تو هم میکنی!” نتیجه اینکه من حالتو گرفتمD:

این داستان برای من در همان کودکی به پایان رسید اما شیوه ی بزرگسالانه این رفتار هنوز در بعضیها موجود است. مثلا اینکه کسی میگوید من در فلان فعالیت اولین بودم.(حالا هر چیزی) و این موضوع را در هر کلامش جاری میسازد همه جایش مینویسد! مثلا من اولین وبلاگ نویس بودم، من اولین کسی بودم که فلانجا را کشفیدم! یا من اولین نفری بودم که فلان چیز را امضا کردم. تازگیها که مد شده بالای بعضی سایت ها مینویسند اولین وبلاگ… یا اولین سایت…. و قس علیهذا.

موضوع اصلا پیچیده نیست. عقده ی حقارت. در جامعه ای که به سوی انتقال آزاد و رایگان اطلاعات پیش می رود اینکار جز از انسان های مریض و مورد دار از هیچ کس بر نمی آید. اصولا کسانی از این نوشته های پرطمطراق استفاده میکنند که کمبودی را در کارشان میبینند و نمیتوانند در جهت رفع آن کاری انجام دهند و متوسل به “خود بزرگ نشان دادن” میشوند!

اگر اولین بودن خیلی خوب بود، مایکروسافت، گوگل و … که در خیلی کارها اولین بودند در همه جا شعار “ما اولینیم” را نصب میکردند. مشکل فقط محیط وب نیست. تبلیغات تجاری را ببینید! آموزشگاه ها و حتی مدارس کشور. همه یک جمله دارند که در آن از “اولین” استفاده شده است. کاش کمی از ادعاهایمان می کاستیم و کاری میکردیم تا بقیه ما را به نام اولین صدا کنند…

نظرات شما » نوشته شده توسط مرتضی ( اینترنت )

بلاگفای بی تربیت!

شنبه، ۱۹ مردادماه ۸۷

نمیدونم بطور اتفاقی افراد وردپرس باز! دور و برم زیاد است یا اینکه آنقدر این وردپرس خوب است که اکثریت وردپرسی شده اند. این روزها همه بلاگفا را به زندان تشبیه کرده اند چون امکان ایمپورت آرشیو را حذف کرده است. تیتر زده اند“کاربران بلاگفا محکوم به ماندن هستند!”
البته من صد درصد با این دوستان موافقم اگر بلاگفا موقع ثبت نام به آنها تعهد داده که این ویژگی را در مدیریت محتوایش برای همه کاربران قرار داده است و حفظ خواهد کرد. در غیر اینصورت هم حق را به بلاگفا نمیدهم.البته نابودش هم نمیکنم. فقط میگویم کمی بی تربیت است،‌ چون ظرف غذایی که قبلا جلوی ما گذاشته از زیر دستمان کشیده!
به نظرم مثال مستاجر و خانه هم مثال درستی نیست! فراموش نکنیم این سرویس رایگان است. مثال بهتر اینکه کسی به ما زمینی میدهد که در آن به کشت و زرع بپردازیم، میوه تولید کنیم.بیل و کلنگ هم در اختیار ما قرار داده. فرض کنید میوه ها هم رایگان توزیع میشود، اصلا هم به ما ربطی ندارد چرا رایگان! به همین سادگی! نه میوه مال ماست و نه زمین. تازه این بلاگفا از آن زمین داران است که حتی اجازه دارد روی لباس ،‌ بیل و فرقان ما! تبلیغات هم بکند. حالا این وسط چند وقتی مهربان شد و اجازه داد هر کس تولیدات خودش را باخودش ببرد. ما نباید در روزهای نامهربانی اش هر چه گوجه داریم به سر صاحب زمین بزنیم!
دوستان به این نوع دسترسی آزاد آشنا تر هستند. به نظرم آنقدر دنیای مجازی پر از امکانات عجیب و غریب شده و نرم افزار های کدباز راحت الدسترس!! تولید شده که دیگر همه طلبکار شده اند. یک زمانی وقتی ویندوز آمده بود، مثل معجزه بود.اگر کمی سنتان مثل من بالا باشد حتما نرم افزار NC را به خاطر دارید. نیمچه معجزه ای در سیستم داس! ویندوز که آمد با سلام و صلوات، داس و NC و Far و Pe2 و کل نرم افزارهای تحت داس دور ریخته شدند!
جنبش کد های باز که شکل گرفت، اکثریت به جای حمایت از کد باز مشغول فحش دادن به مایکروسافت شدند. جالب است کسانی که در عمرشان یک برنامه کوچک هم ننوشته بودند فحش های خواهر و مادر نثار “بیل” میکردند! همین ها تمام زندگیشان روی آفیس و برنامه های تحت ویندوز میچرخد.
متاسفانه امروز آنقدر طلبکار شده ایم که اگر روزی سایت اوبونتو، سی دی را رایگان به منزل ما پست نکند حتما پتیشن امضا میکنیم و بر علیه آن قیام اینترنتی می نمائیم.
این مطلب اصلا به منظور توجیه عملکرد ناجوانمردانه بلاگفا نیست، فقط دوست دارم چیزی را که تا حال به همه کمک کرده که حتی فقط یک خط بنویسند از ریشه و بن از بین نبریم…

پی نوشت : اینکه بچه های وردپرس فارسی این افزونه را نوشته و در اختیار همه قرار داده اند ولی بلاگفا جلوی کار این افزونه را گرفته کمی نامهربانانه و کمی خودخواهانه است اما نه به اندازه ای که بلاگفا را مستبد بدانیم و به زمینش بزنیم…
۳ نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( کامپیوتر )

وب۲ جای دروغگوها نیست!

جمعه، ۴ مردادماه ۸۷

برای فهمیدن معنی وب۲ کل آرشیو دکترو زیرورو کردم. یک چیزهایی دستگیرم شد اما بازهم گیر دارم. به نظرم ورود به عرصه ی وب۲ بیش از اطلاعات زیاد جرات میخواهد. تمام مقالات و حرف ها و سایت ها را جمع کنی نتیجه میشود اینکه در وب۲ زندگی شما در اختیار همه قرار میگیرد. در حقیقت اگر اکنون با خیال راحت این نوشته را میخوانید و با انگشتتان بینی مبارک را مزین میکنید در وب۲ نمیتوانید چون کسانی هستند که رد شما را میگیرند و با یافتن علائم جرم در نت پرده از تجاوز شما به بینی مبارکتان بر میدارند!
چند روزیست من هم بسیار محتاط شدم. آنقدر که با وب۲ مشکل دارم با فیلترینگ و کنترل آی اس مشکل ندارم. من که تا دیروز اول مینوشتم و سپس فکر میکردم، الان قبل از نوشتن کمی فکر هم میکنم!(اسمایل تعجب دسته جمعی شکلک ها!) خلاصه اینکه مراقب باشید، یه جورهایی وب۲، سعید مرتضوی اینترنت است. باز جای شکرش باقیست کنترل مطبوعات تحت نظر یک نفر است، در وب۲ همه بر تو نظارت میکنند. رد تو را میگیرند میفهمند با چه کسی حرف زدی، با چه کسی حرف نزدی و به کدام سایت ها سر زدی!

دکتر در جایی فرمودند: “سرویسهای وب ۲ از آن جهت با ارزشند که موجب ارتباط و اشنایی بیشتر بین انسانها می‌شوند. ما از آنها استفاده می‌کنیم برای این که بتوانیم افرادی با زمینه‌های مشترک پیدا کنیم و یا حتی افراد متفاوت را درک کنیم. از این دید است که وب ۲ برایم بسیار جذاب و ارزشمند است.”
کدام زمینه ی مشترکی، کدام درکی؟ خدایا، خداوندا در همین یک جا(منظور اینترنت) از دست دیگران در امان بودیم که آن هم با دست خودمان به تباهی کشیده شد.(اسمایلی التماس!)(این اسماعیل! اثرات وب۲ است زیاد جدی نگیرید!) از ما که گذشت چون توسط همین نوشته های دکتر و رفقایش اغفال شدیم! شما مراقب خودتان باشید. یک نکته ی جالب اینکه اگر میخواهید دوستتان را محک بزنید  کافیست در مورد توئیتر یا فرند فید برایش صحبت کنید اگر در جواب حرفهای شما گفت “خب که چی؟” یعنی این شخص به زندگی خصوصی اش علاقه مند است و مثل ما خوشحال نیستD:

نظرات شما » نوشته شده توسط مرتضی ( کامپیوتر )

اگر ازدواج کنی وب را باید کنار بگذاری!

چهارشنبه، ۲ مردادماه ۸۷

تیتر گمراه کننده هست ولی واقعیته! حداقل میشه گفت برای غریب به اتفاق وبلاگ نویس ها و وبگردهای مخفی! صادق هست. سال هشتاد و یک من اولین وبلاگ خودم رو درست کردم. درست درسالی که وارد دانشگاه شدم. سه چهار سال نوشتم و اتفاقا چون به اسم خودم نمینوشتم هر چه دلم خواست بیرون ریختم! دوست های زیادی هم پیدا کردم. اغلب هم هم عقیده و خوشحال! خوشحال به این دلیل که وب را نه به صورت تخصصی بلکه مثل خودم محلی برای تخلیه روحی،‌جسمی و … میدانستند. اما نمیدانم چه شد که هر کدام از این جمعیت عظیم رفقا وقتی قاطی مرغ ها میشدند وب را میبوسیدند و کنار میگذاشتند! این چند خط داستان را برای این گفتم که بدانید از روی شکم حرف نمیزنم! کاملا این موضوع تجربیست. متاسفانه اسم نمیتوانم بیاورم ولی خیلیها همسر را بر وب ترجیح میدهند و این یک ترجیح بی ربط ولی ممکن است. (شما چند نفر مزدوج اعتراض نکنید که جزء نوادر هستید!) اما راه حل چیست؟

یکم. ازدواج نکنیم.
دوم. همسر وبلاگ دار برگزینیم!(که این هم موردی دارم که افاقه نکرد و هر دو وب را بوسیدند و کنار گذاشتند!!)
سوم. در عقد نامه ذکر کنیم که وب را رها نمیکنیم!
چهارم. اینترنتی ازدواج کنیم!!(منظور این است مزدوج فقط از راه اینترنت بمانیم و اصلا هیچ رابطه ی اجتماعی مرسومی نداشته باشیم)

مورد آخر به نظرم بهترین روش هست. نمیدونم قبلا سایتی تو این زمینه درست شده یا نه. ولی فکر خیلی خوبیه. میشه یه سایت ساخت تو مایه های اورکات و سیصد و شصت، که ویژگی ازدواج رو به محیطشون اضافه کنن. حالا حق یک همسری یا چند همسری بماند بعد از راه افتادن سایت!! اگه ایرانی باشه که مهریه هم باید اضافه بشه…

۲ نظر » نوشته شده توسط مرتضی ( اینترنت )
بهترین وضعیت رزولوشن 1024*1280
سرسام | استفاده از مطالب این سایت تنها با اجازه ی کتبی از نویسنده ی مطالب مجاز است ©