درست است که انتخابات نزدیک است و نباید به خاطر آنچه در چهار سال پیش بر ما ایرانیان گذشت(تهدید جهانی و فشار داخلی) دست در دست اصولگرایان حامی احمدی نژاد گذاشت.
درست است که من مهم مثل خیلی های دیگر از دست دولت فعلی و عدم ثباتش و هیجان حاکم بر فضای ایران شاکی ام اما هر کار کردم نتوانستم جو بوجود آمده از سوی مخالفان احمدی نژاد را در سفر به نیویورک هضم کنم.
متاسفانه مخالفان انتظار داشتند در مصاحبه ی مطبوعاتی و مصاحبه سی ان ان از احمدی نژاد این جملات را بشنوند “بله، ما حقوق بشر را زیر پا میگذاریم، ما هم جنس بازان را اعدام میکنیم، ما میخواهیم بمب اتم درست کنیم!!! و …”
خوشبختانه اینقدر احمق نبودم که انتظار چنین حرف هایی را داشته باشیم و آنقدر هم احمق نیستم که با حرف های کنونی احمدی نژاد حرص بخورم و بگویم ” چرا واقعیت ها را نمی گوید؟” خدا وکیلی مگر کسی مرض دارد که زیرآب خودش را در یک مصاحبه تلویزیونی و یا مصاحبه ی مطبوعاتی بزند و آنچه مخالفان دوست دارند را به زبان بیاورد؟ واقعا از احمدی نژاد چه انتظاری داشتیم؟
اگر مردم ایران را مردمی خشن معرفی میکرد، اگر ایرانیان را با کلام زشت خطاب میکرد، اگر جوری حرف میزد که انگار مردم را هیچ هم حساب نمیکند و اگر در مخالفت با اسرائیل و آمریکا سر حرف های تند چند سال اخیرش باقی میماند، آن موقع من هم با مخالفان وی همصدا میشدم.
به نظرم مشکل احمدی نژاد خصلت ذاتی او در قبول نکردن حرف دیگران و درست دانستن حرف خود است. این اعتماد به نفس کاذب در کار اجرایی مثل سم است اما وقتی به کلام دفاعی در رسانه های خارجی تبدیل شود به نفع ایران خواهد بود. البته حرف زدن درتلویزیون های خارجی و ژست دموکراسی گرفتن برای ما نان و آب و آزادی نمیشود. حرف من تنها واقع بین بودن است. همین.
در کل خوشحالم امسال نه تنها آبروی ما نرفت بلکه کمی اعتبار خریدیم. اینبار ایران کوچک نشد. البته این نظر من است…
همیشه این سوال در ذهنم بوده که کارمندان بانک چرا اینقدر عصبانی هستند؟ گاهی اوقات وقتی یک سوال را دوبار از آنها میپرسیم(به علت شیشه ی وسط که مانع صداست!) میخواهند پیرهنشان را جر دهند و مانند یک رئیس که قرار است کارمندش را توبیخ کند با ما سخن میگویند.
البته همه ی کارمندان اینگونه نیستند ولی من تا به حال به هرکس برخورد داشتم یا رفتارش را در بانک با طرف مقابل مشاهده کردم قریب به اتفاق همینگونه بوده اند.
چند صحنه هم دیدم که سر پیرمرد یا پیرزنی -که توان درک بالایی نداشتند - چنان فریادی زده اند که توان درک که هیچ، تمام خاطرات ندیده اش به یادش آمد. جواب دادن به سوالهای ما وظیفه ی هر کارمندیست. تکان دادن سر یا بالا انداختن ابرو پاسخ های رایج بعضی از کارمندان عزیز شده است. از همه ی اینها جالب تر افسوسیست که بعضی اوقات میخورند. مثلا وقتی بعد از دوبار توضیحشان تازه دوزاریت می افتد که منظورشان چه بود، به علامت اینکه”گیر عجب آدمهایی افتاده ایم” آنچنان سری تکان میدهند انگار دکتر یا مهندسی هستند و از جهالت ما غرق در تعجب میباشند.
فرم گرفتن از آنها مانند گرفتن جانشان است. انگار شب قبل با دست مبارک فرم ها را تایپ کرده اند. یادم می آید به یکیشان فقط یکبار گفتم “یه فیش واریز لطف میکنید” طرف یهو برگشت گفت ” مگه نمیبینی دارم کار ایشون رو راه میندازم یه دقیقه صبر کن!”خدائیش جواب سوال من فقط یک جمله بود”بفرمائید” فوقش این بود”چند لحظه صبر کنید”!
خداوند آن روز را نیاورد که بگویی پول را درست حساب نکردی. این است روز مرگ تو! حال بیا قانعش کن…
متاسفانه اخلاق نادرست اینگونه افراد باعث شده همیشه کارمندان را افرادی بدون تحمل، بداخلاق و تند تصور کنیم. یکبار در اداره پست میدان رسالت یک کارمند خوش اخلاق بود که با شعر! کار ارباب رجوع را راه می انداخت. خیلی هم مهربان و خوش رو بود. حالا اینقدر هم توقعم بالا نیست که کارمندان بانک برایمان شعر بخوانند. اصلا لبخند هم نخواستیم. خواهش میکنم عصبانی نشوید. از صبح تا شب یکجا نشسته اید و با کامپیوتر راحت ترین کار عالم را انجام میدهید. با مردمی مثل خودتان سرو کار دارید. عصبانیت شما کاملا بی دلیل است. اگر فکر میکنید شغلتان خسته کننده هست و سر و کله زدن با مردم عصبانیت زا!! بهتر است شغلتان را عوض کنید. چون تنها دانش یک کار نشان دهنده صلاحیت شغلی نیست. روابط اجتماعی هم لازم است. شما برای این شغل ساخته نشده اید.
به قول خودم “طرف بیل میزند آخر ساعت کاری خوشحال است و اخلاق تندی نشان نمیدهد کسی که فقط با زبان و یکسری مهارت یادگرفتنی کاری را تکرار میکند چرا باید عصبانی شود؟”
اینها آخر از فرط حرص دادن، ما را میکشند! اینجا یه چیزایی درمورد تاکسیرانها نوشته بودم، ماشالله هر دفعه میرم بیرون شیرین کاری جدیدی از اینها میبینم. یکی به اینا بگه این نوشته جات ،این دستورات، خلاف قانونه. مگه با موبایل حرف زدن، سیگار کشیدنه؟ “قبل از رسیدن به مقصد کرایه را بدهید” چه صیغه ای هست؟ شاید ماشینت ترکید. شاید اصلا نخواستی ما رو به مقصد برسونی! ما که شمارشونو برداشتیم واسه روز مبادا:)
صدا و سیما مجبور شد دختران دامن کوتاه چینی را نشان دهد. موقع دیدن این صحنه خوشحال بودم که صدا و سیما از دوراهی نشان دادن و ندادن کاروان ایران نشان دادنش را برگزید. البته راه دیگری نداشت. فکر کنید دوربین خانوم محجبه ایرانی را نشان میدهد در حالی که بک گراندش دخترانی دامن کوتاه، در حال جهش و ابراز شادی هستند و خیابانی هم دائما در حال پرت کردن حواس ایرانیان از بک گراند است! همیشه به این موضوع فکر میکردم اگر در مسابقات بین المللی فوتبال،فیفا دختران دامن کوتاه در حال پرش درجا! را دور تا دور زمین بچیند(به جای گاردها) که در حال شادی هستند صدا و سیما میخواهد چکار کند؟ فوتبال پخش نمیکند؟ این اتفاق در کوارتر های بسکتبال NBA می افتد که ایران خوشبختانه یا متاسفانه این مسابقات را پخش نمیکند. خلاصه اینکه “خیابانی” بین آن همه دختر دامن کوتاه و شاد به زیبایی پرچم دار ایرانی گیر داده بود، من که آخرش این پرچمدار را ندیدم:)
متاسفانه جستجوی من برای یافتن عکس بدون سانسور! کاروان ایرانی همراه بک گراند بی نتیجه ماند، شما به همین عکس بالایی از سایت رسمی المپیک راضی شوید! عکس اولی را خبرگزاری فارس با دقت برش داده است!
عکس متبرج هم یافت شد! همین بالایی.لنگ چینی میبینیییم!منبع
پی نوشت : یادمه آخرین باری که صدا و سیما دست به مهربانی زده بود ماجرای کنفرانس برلین و پخش رقص خانمی در آن بود که با توجه به سیل درخواست بینندگان برای بازپخش هیچوقت دوباره پخش نشد… حیف…
دل من از تاکسیها خیلی پر است، البته از رانندگانش. بالا کشیدن نا عادلانه قیمت به جهنم، اینکه پررو بازی میکنند و خودشان را بالاتر از مسافران میبینند حال من را به هم میزند. اینکه در ساعات پایانی شب فقط دربست سوار میکنند و به ماها که کنار خیابان میگوییم مستقیم میخندند عصبانی ام میکند. (اگر باور ندارید در خیابان مطهری یا ولیعصر جنوبی کمی منتظر بایستید و بگوئید مستقیم). اینکه برچسب “همشهری محترم لطفا صحبت کردن با تلفن همراه را به بیرون از …” را روی شیشه میزنند ولی دم به دم سیگار روشن میکنند اعصابم را به هم میریزد. اینکه کمربند ایمنی مسافر و صندلی های عقب خراب است اما سر پنجاه تومان با مسافر چانه میزنند حرصم را در می آورد. کسی میداند آیا شکایت کردن از تاکسیرانها به سازمانشان، تا به حال نتیجه داده؟ دوست دارم حداقل در این زمینه سیب زمینی نباشم…