پنجاه هزار مقاله فارسی در ویکی
به امید رکورد شکنی در تعداد مقالات
به امید رکورد شکنی در تعداد مقالات
اینکه میگویم یک استاد باید تنها تدریس یک درس را به عهده بگیرد به دلایل زیر است:
یکم. حرص آدم را در نیاورد!
دوم. بتواند روی آن درس تمرکز داشته باشد.
سوم. بتواند جزوه ای مدون برای خودش تهیه کند و هر ترم آنرا به روز کند.(هم از دید علمی و هم ازدید نحوه ی بیان نوشته ها را به روز کند)
چهارم. بتواند بصورت ویدئو پروژکتور مطالب را تهیه و منتقل کند و برای به روز کردن مطالب فرصت کافی داشته باشد.
پنجم. همه نوع کتابی که در دنیا در مورد آن درس وجود دارد حداقل بشناسد و بهترین هایش را خوانده باشد.
ششم. بتواند به تمام سوالات دانشجویان پاسخ دهد.
هفتم.وقت آزاد برای دانشجویان داشته باشد و به آنها کمک کند.
هشتم.تمارینی مشخص و با درجه بندی آسان به سخت تهیه کند و در پایان هر مبحث در اختیار دانشجویانش قرار دهد و برای دیدن حل تمرینات بچه ها و طراحی سوالات وقت بگذارد.
نهم. در کلاس حل تمرین حتی المقدر حاضر باشد و پاسخ تمارین را به صورت مکتوب در اختیار دانشجویان قرار دهد.
دهم. آنقدر وقت و اعصاب داشته باشد که دانشجویانش را نپیچاند.
وضعیت تدریس در برخی دانشگاه ها فاجعه هست. به عنوان دانشجو افسوس میخورم وقتی میفهمم یک مطلب ساده را مانند یک داروی تلخ به زور به ما خورانده اند. باور کنید یا نکنید فاجعه بزرگتر از تصور ماست.
از دید دانشجویی به موضوع نگاه نمیکنم که آنچه ما میخواستیم(میخواهیم) نمره گرفتن بود و بس. نمیدانم کسی که استاد دانشگاه میشود دوره ای را صرفا به منظور آموزش تدریس گذرانده یا خیر. دوره ای که معلم های مدارس میگذرانند و یاد میگیرند چگونه مطالب را بیان کنند. واقعا هیچ استادی برای برقراری بیشتر ارتباط با دانشجو وقتی گذاشته؟ انعکاس آینه وار یک سری فرمول و حتی مفاهیم چه سودی دارد وقتی کتاب هایی وجود دارند که بهتر از هر استادی مفاهیم را منتقل میکنند!
اگر روش این است که هر استادی از استاد قبلش آموزش و تدریس را بیاموزد وضعیت نسل بعد فاجعه خواهد بود. در یاد دادن آنقدر که انتقال مفاهیم و روش برقراری ارتباط مهم است داشتن دانش زیاد و به قولی “مخ بودن” مهم نیست. به شخصه تجربه ی استادان زیادی را داشتم که علیرغم هوش و دانش زیاد توانایی تدریس نداشتند و به قولی هنر تدریس را نمیفهمیدند. هنوز برایم سوال است که یک استاد چگونه میتواند دو یا سه درس مختلف را تدریس کند؟ چطور میتواند هر به شکل ترم قبل درس دهد و حتی خاک روی جزوه اش را هم پاک نکند؟
یک استاد علاوه بر داشتن دانش کافی باید از روش خوب برای انتقال کلام بهره بگیرد. فرت وفرت سوال کردن از بچه ها , هر جلسه کوئیز گرفتن, محاسبه دقیق نمره, تمرین دادن, پروژه و سمینار و … وقتی خوب است که خود استاد وظیفه اش را به خوبی انجام دهد. وقتی یک نفر یک موضوع ساده را آنقدر میپیچاند که بعد از نیم ساعت مخ ها همه تعطیل میشود این همه تکلیف بر دوش دانشجو یعنی چه؟
وقتی هنوز یک استاد نمیتواند یک شروع خوب برای درسش انجام دهد, از ما چه انتظاری باید داشته باشد؟ وقتی نمیتواند مثال های ملموس بزند وقتی حتی نمیتواند یک مقدمه خوب برای درس هر روزه اش بگوید چرا اینقدر متوقع است؟ وقتی استاد حتی ترجمه هایش را بدست دانشجویانش به بدترین شکل وارد بازار کتاب میکند چرا نتوانیم به او انتقاد کنیم؟
اینکه استادی شروع کند و از الف تا ی کتابی را سرکلاس روخوانی کند یعنی چه؟
اینکه یک استاد بیست سال از یک جزوه تدریس کند یعنی چه؟
اینکه استادی برنامه ای برای هر روز کلاس نداشته باشد و با “یاعلی” کلاس را اداره کند و تدریس کند یعنی چه؟
(منظور بعضی استادان هستند که وظیفه ی اصلی خود را فراموش کرده اند و نه همه ی آنها)
اینها همه نق زدن بود اما پیشنهاد :
به نظرم اداره یا سازمانی مستقل برای نظارت بر کار دانشگاه ها باید وجود داشته باشد که زیر نظر وزارت علوم فعالیت کند. مثلا به نام “سازمان سنجش اساتید”. تاکید من روی استقلال این سازمان است.(مثل سازمان سنجش) استقلال این سازمان به معنی این نیست که هر کاری بتواند انجام دهد. منظور استقلال در روش کار و تجزیه و تحلیل نحوه ی فعالیت استادان است. نتایج کار باید تحت اختیار وزارت علوم قرار گیرد. این سازمان باید در ابتداو انتهای هر ترم یک گزارش فعالیت از اساتید دریافت کند. ابتدای ترم هر استاد هر آنچه در تعداد جلسات مشخص قرار است بگوید معین کرده و حتی جزئیات آن را در اختیار سازمان قرار دهد. در پایان هر ترم هم خود استاد گزارشی مبنی بر نتیجه ی کار و درصد انجام گزارش ابتدایی به این سازمان تقدیم کند. این سازمان باید در تمام دانشگاه ها فعال باشد بطوری که فعالیتش در یک فرم نظرخواهی انتهای ترم خلاصه نشود. سوالات مسخره فرم های نظر خواهی باید عوض شود. سنجش فرم های جدید فقط به عهده سازمان فوق است و ریاست دانشگاه میتواند فرم هایی مستقل در احتیار دانشجویان قرار دهد. باید بازرس وجود داشته باشد و سرکلاس ها به شکل دانشجوی آزاد حاضر شود و از نحوه ی تدریس گزارش تهیه کند.باید این بازرس با دانشجویان صحبت کند و ایرادات کلاس را که به شکل سوالات نظرخواهی قابل طرح نیستند منتقل کند. باید همه ی اساتید ملزم به داشتن جزوه ی کامل درس خود باشند. استفاده از ویدئو پروژکتور برای اکثر درسها باید اجباری شد. همچنین تعداد امتحاناتی که قرار است از دانشجویان بگیرند در همان اول ترم معلوم باشد. تقسیم نمرات درسی باید تحت نظر این سازمان باشد. این سازمان نباید هیچ دخالتی در نحوه تدریس داشته باشد و فقط وظیفه ی نظارتی دارد.
چرا این سازمان باید مستقل باشد؟
به همان دلیل که سازمان سنجش کشور استقلال دارد. به نظرم “سازمان سنجش اساتید” یک توهم نیست بلکه نیاز است. کنکور های مختلفی وجود دارد که بچه ها را از هر سطحی میسنجند و هر کس را به دیاری منتقل میکند. یکی از “سطح پائین” ترین دانشگاه کشور به دانشگاه های خوب می آید و دیگری بالعکس. در دوره های تحصیلات تکمیلی این مشکل بیشتر وجود دارد. مفاهیم پیچیده تر برای دانشجویان از دانشگاه های مختلف بدون توجه به دانسته های قبلی ارائه میشود یا استاد چیزهایی را میگوید که در نظر دانشجویی که دوره ی کارشناسی را در دانشگاهی خوب تحصیل کرده خنده دار می آِید! یک کلاس کارشناسی ارشد معجونی از سطح علمی های مختلف است و سوال من این است که چرا؟ چرا باید استاد یک دانشگاه به وظایفش عمل نکند؟
اینقدر که به دانشجو به خاطر “دانش جو” نبودن خورده میگیرند به استاد هم باید خرده گرفت. چه فایده دارد رئیس یک دانشگاه رفقایش را سال ها با پارتی و … در کنارش حفظ کند؟ حتی اگر پارتی نباشد فرم نظر سنجی چقدر در ابقا یا اخراج یک استاد موثر است؟ آیا پروفسور بودن و معروف بودن و n جلد کتاب نوشتن صلاحیت تدریس می آورد؟ فرم های نظر سنجی که تا به حال پر کرده ایم چقدر اثر داشته؟ اگر استادی بی دانش به همه نمره ی الکی دهد ما فرم نظرخواهی را چگونه پر میکنیم؟ در سطوح بالاتر(کارشناسی ارشد و دکترا) چه کسی تا به حال حتی به نقد دانشجو درباره ی استادش گوش کرده؟ استادان ما چقدر در خودشان ایراد میبینند؟ اصلا هیچ استادی نظر دانشجویش را قبول دارد؟ دانشجویی جرات داد که بگوید “استاد! این روش تدریس غلط است؟”
ایده ی من در مورد این سازمان شاید حدود ده صفحه با توضیح شرح وظایف باشد. خیلی دوست دارم بفهمم این نوع نظرات چگونه میتواند قابلیت اجرایی پیدا کند؟ من طرحم را به کجا باید ارائه کنم؟ سازمان سنجش یا وزارت علوم؟ کدام بخش؟ اصلا کسی میفهمد چه بلایی سر دانشجوها می آید؟ ما دانشجویان به دَرَک فکر کشورمان باشیم که قرار است مثلا در آینده بوسیله ی همین سطح علمی کولاک کند!