من عقده ی “اولین بودن” دارم
جذابیت بازیهای کودکانه همیشه به کرکری خوانی و رو کم کنی و حال گیری و در آوردن اشک طرف مقابل است! به شخصه در کودکی وقتی بینی کسی را به خاک میمالیدیم کلی کیف میکردیم! یادم نمیرود که همیشه در بزن بزن های کودکانه ی من و برادرم کسی اول میشد که بیشترین تعداد ضربه را به دیگری زده باشد! مثلا من ده بار روی پای او زدم، اگر او یازده بار نمیزد آسمان به زمین می آمد(قصاص کودکانه همراه مجازات!!) بعدها قانون عوض شد و کسی پادشاه بود که آخرین ضربه را به طرف مقابل زده باشد. این قانون! باعث میشد گاهی کار به جایی بکشد که چند ساعت ما فقط یک انگشت به بدن طرف مقابل میزدیم تا یکی خسته شود و ول کند!! سر اسباب بازیها هم داستان عجیب بود.”من فلان چیز را دارم و تو نداری” یا اینکه “تو رفتی عین اسباب بازی منو خریدی پس هر کاری من میکنم تو هم میکنی!” نتیجه اینکه من حالتو گرفتمD:
این داستان برای من در همان کودکی به پایان رسید اما شیوه ی بزرگسالانه این رفتار هنوز در بعضیها موجود است. مثلا اینکه کسی میگوید من در فلان فعالیت اولین بودم.(حالا هر چیزی) و این موضوع را در هر کلامش جاری میسازد همه جایش مینویسد! مثلا من اولین وبلاگ نویس بودم، من اولین کسی بودم که فلانجا را کشفیدم! یا من اولین نفری بودم که فلان چیز را امضا کردم. تازگیها که مد شده بالای بعضی سایت ها مینویسند اولین وبلاگ… یا اولین سایت…. و قس علیهذا.
موضوع اصلا پیچیده نیست. عقده ی حقارت. در جامعه ای که به سوی انتقال آزاد و رایگان اطلاعات پیش می رود اینکار جز از انسان های مریض و مورد دار از هیچ کس بر نمی آید. اصولا کسانی از این نوشته های پرطمطراق استفاده میکنند که کمبودی را در کارشان میبینند و نمیتوانند در جهت رفع آن کاری انجام دهند و متوسل به “خود بزرگ نشان دادن” میشوند!
اگر اولین بودن خیلی خوب بود، مایکروسافت، گوگل و … که در خیلی کارها اولین بودند در همه جا شعار “ما اولینیم” را نصب میکردند. مشکل فقط محیط وب نیست. تبلیغات تجاری را ببینید! آموزشگاه ها و حتی مدارس کشور. همه یک جمله دارند که در آن از “اولین” استفاده شده است. کاش کمی از ادعاهایمان می کاستیم و کاری میکردیم تا بقیه ما را به نام اولین صدا کنند…