در دوران نوجوانی بعضی اوقات شعرم می آمد. البته میدانم هر که مرا از نزدیک میشناسد هم اکنون نیشش باز شده یا قهقهه ای سر داده! گفتم این پست را کمی ادبی از خودم ول کنم تا کمی بخندیم! از آن روزهای ناخوشی سالها میگذرد… جالب است حتی تا سال قبل هر وقت بدون دوستان خوشحالم سوار بر اتوبوس میشدم و جاده ی تهران شمال رابه قصد دانشگاه میپیمودم(فعلو حال کنین!) شعرم می آمد. البته این چیزهایی را که مینوشتم خودم خودسر نام شعر بر آنها نهادم. از شما چه پنهان، خجالت میکشم جایی نشانشان بدهم. محض خنده هم که شده شعری را که همین چند روز پیش از درون کشوهای خاک خورده ی میزم کشف کردم برایتان در این پست حک میکنم که شادتان کنم. البته چرا و چگونه این شعر را نوشتم بماند.
مجنون
در شبی از شبها
قاصدک بی پروا
نرم نرمک آمد
به گناه غیبت
در میان خوابی،یار در یادی کرد
قاصد چید اشکی
بر سر باد نشست
خبر خوش خوابی به دل یار رساند
یار چشمش لرزید
در دلش قند شکست
به خیال خوابی
هر دو چشمش را بست…
پی نوشت : جالب است علاوه بر سن و سال، آب و هوا هم بر طبع شاعرانه انسان موثر است. ما که نتوانستیم خودمان را شکوفا کنیم شما اگر میبینید پتانسیلش را دارید یا آب و هوا عوض کنید یا سن و سالتان را با حال و هواتان میزان کنید. ما که کشف نشدیم…
پی نوشت دوم : الان که کمی به خودم فشار آوردم( به معنی “فکر کردم”) خدا را شاکر شدم که کشف نشدم وگرنه ظلمی بس عظیم به فرهنگ این مملکت میشد و تن حافظ ها و سعدی ها در گور نه تنها میلرزید بلکه بندری میزد. شاید هم نفرین فردوسی شامل حال من میشد و تیری از غیب از دو چشمان و قلبم میگذشت! شاعر میگوید :”شعر باید خودش بیاد!”
دارم نوشته هامو سرو سامان میدم واسه بخش مکانیک. یک کم دارم لحنشون رو عوض میکنم. هنوز مباحث اصلی مونده که روشون حتی فکر هم نکردم. مشکل فرمول هم دارم. یعنی باید اسکن کنم بذارم تو متن یک کم کار داره. شاید تا سه تا مطلب دیگه فرمول نباشه. ولی خب بعدش رو چیکار کنم؟ یکم فکر میکنم… بعد سه تا مقاله، خدا بزرگه. آنتی مکانیک راه بیفته مشکل حله. رفقا قول دادن کمک کنن. هوی فرید، امین، امیر، مصطفی ، محسن ، محمد , محمد!! با شماهام D:
سردرد حسابی امانم رابریده، خوابم کم شده، کلی کار عقب افتاده دارم. بخش مکانیکو دارم تکمیل میکنم. تقریبا تا چند هفته مطلب دارم. بخش طراحی وبم تکمیل میکنم. فعلا هیچ تلاشی نکردم که خواننده ها اینجا رو بترکونم. همینجوری دارم چند هفته تست میکنم ببینم پتانسیل رفیق بازیم چقدره تا از این طریق به نتیجه برسم. طرح های صفحه اولم جز آنتی مکانیک بقیه اش یک کم رو هواست. ایشالله همه چی درست شه. این ۵۰۴ هم تموم نمیشه ماشالله! جو پی اچ پی هم گرفته منو دارم از کتاب میخونمش. حسابی همه چی شیر تو شیره! آرشیو و لینکدونی اینجا هم که فعلا تعطیله!
سطح : فوق مقدماتی! – مقدماتی – متوسط - پیشرفته گویش : عامیانه – کتابی - علمی توضیح : ممکن است با خواندن این مقاله به شخصیت علمی شما توهین شود. منتظر بمانید تا نوشته های بعد را تایپ کنم!
—————————————
این فیلم کوتاه ترکیبی، مربوط به جشن فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه صنعتی بابل(ورودی ۸۱) است .به مدت دو هفته به کمک دوستانم فیلمبرداری انجام شد و یک هفته تدوین و کار روی رنگ فیلم به طول انجامید. از نتیجه ی کار بیشتر از کارهای دیگرم راضی هستم. با توجه به سیستم قراضه ام و محروم بودن از کپچر و رندر Real time، فرصت کافی داشتم. این فیلم مشتمل بر چند وله و مصاحبه با استادان و دانشجویان است و در بهار سال ۱۳۸۵ تهیه شده است.
لینک دانلود کیفیت پائین این ویدئو (همینی که این بالا میبینید!)