آرشیو برای شهریور, ۱۳۸۸
راهنمای تصویری توئیتر
نوشته شده در تاریخ ۸۸/۰۶/۱۸غالبا افرادی که از وب دور هستند و ساعت های کمتری را با اینترنت سپری میکنند از خود میپرسند این توئیتر چیست؟ یا بطور کلی “که چی بشه؟”. شاید برای من و شمایی که از سرویس های مختلف اینترنتی استفاده میکنیم و به قولی بقیه را در حرکات و علاقمندیهایمان شریک میکنیم توضیح واضحات باشد و حتی کمی هم سخت!!
تصویر زیر فارسی شده ی تصویریست که توسط نیما در اختیارم قرار گرفت. راهنمای تصویری توئیتر را میتوانید در تصویر زیر ببینید. پیشنهاد میکنم اگر خیلی خوره هستید تصویر بزرگ آنرا برای پرینت گرفتن از اینجا دانلود کنید
در مورد این سوال “آیا استفاده از توئیتر وقت تلف کردن است” نیز میتوان اینجا را مطالعه کرد.[انگلیسی]
فیلمی هم در مورد توئیتر در TED وجود دارد، از زبان یکی از بنیانگذاران توئیتر بشنوید و ببینید.[انگلیسی با زیرنویس فارسی]
در مورد قیلتر شدن توئیتر هم فقط فکر کنیم.[به هر زبانی دوست دارید]
با یک کلیک مترجم گوگل را در دسکتاپ داشته باشد
نوشته شده در تاریخ ۸۸/۰۶/۱۷مطمئنا یکی از اتفاقات بزرگ این چند ماه ، اضافه شدن قابلیت ترجمه متون به فارسی از طریق googletranslate است. استفاده از این سایت به همان سادگیست که از موتور جستجوی گوگل استفاده میکنیم. کافیست در باکس خالی متن مورد نظر را وارد کنیم تا ترجمه ی آنرا ببینیم. یا اگر مشتاقیم یک سایت به طور کلی ترجمه شود ، آدرس سایت را در باکس مربوطه وارد کنیم.
چند روزیست این قابلیت از حالت آلفا خارج شده و ترجمه بهتری نسبت به قبل را میتوانیم مشاهده کنیم.

برنامه ای که در این پست معرفی میکنم یکی از برنامه های مترجم بر مبنای “گوگل ترنسلیت” است. خوشبختانه این برنامه کم حجم رایگان بوده و بصورت رزیدنت روی دسکتاپ قرار میگیرد. کافیست زبان مبدا و مقصد را در بخش پیکربندی آن انتخاب کنیم. حالا متن مورد نظر را در وب با فایل تکست انتخاب کنید و دوبار دکمه کنترل را فشار دهید. ترجمه حاضر است!!

در بخش پیکربندی میتوان دکمه های میانبر و همچنین رنگ و اندازه باکس ترجمه را تغییر داد. واضح است برای استفاده از برنامه نیازمندیم به اینترنت متصل باشیم. برنامه ی جالبیست، حتی اگر خدای زبان هستید از دستش ندهید!
از اینجا میتوانید اطلاعات بیشتری در مورد این برنامه بدست آورد و از اینجا میتوانید برنامه را دانلود کنید.
اگر از فایرفاکس استفاده میکنید، یک اکستنشن خوب برای ترجمه ی متون تحت وب بوسیله گوگل ترنسلیت همانا این لینک است.(با تشکر از نیما که ذهنم را به این سمت سوق داد)
استدلال ارزشی
نوشته شده در تاریخ ۸۸/۰۶/۱۳“روزنامه ها دروغ مینویسند، هر کس به فکر منافع خودش هست. هر چیزی که تکذیب نیاز نداره.من تا چیزی برام ثابت نشه قبول نمیکنم. اصلن تو خودت اینایی که میگی دیدی؟ کلن همینهایی که ریختن تو خیابون معترض بودن و کم بودن! توی تلویزیون نشون داد. من با چشم خودم دیدم داشت اعتراف میکرد و …”
همان ارزشی چند دقیقه بعد”راستی دیدی کرباسچی به موسوی رای داد؟” من در جواب :”منبعت چیه” ارزشی :سایت ها نوشتن که حتی از برگه رایش عکس هم هست” من در جواب :” خب عکسش کو؟ کرباسچی خودش همچین حرفی نزده” و در نهایت او با یک استدلال منطقی :” خب تابلوئه خودش نمیگه، این چیزا رو خب معلومه نمیگن،عکسش هم …”
نتیجه : هدف فقط جدل است، هدف ارزشیها اثبات خود است، هدف پیدا کردن حقیقت نیست. کسی که نخواهد باور کند، بپذیرد و استدلال کند به هیچ عنوان اصلاح شدنی نیست چه ارزشی بی ارزش باشد و چه یک انسان معمولی.
وقتی اقلیتی به خاطر اکثریت در عذابند
نوشته شده در تاریخ ۸۸/۰۶/۱۱همیشه ماه رمضان با سوال های زیادی برای من همراه بود و فعلا هیچ پاسخی، اندکی نتوانسته قانع ام کند. این سوالات بیش از آنکه به موضوعیت روزه مربوط باشد مربوط به ظواهریست که فرهنگ ها و جوامع مختلف برای خود ایجاد کرده اند. یکی از این سوالات ممنوعیت خوردن و آشامیدن در ملاء عام است. اصولا درک این موضوع که یک اکثریتی عقیده ی خود را به زور به خورد بی عقیده ها(یا طرفداران عقیده ی دیگر) دهد برایم مشکل است. اگر برده داری بد است، اگر تفتیش عقیده بد است، اگر شستشوی مغزی بد است، اگر اجبار به یک عمل غیر عقلی بد است چرا یک گروه بر مبنای ویژگیهایی که فقط خودشان را مشمول آن میدانند دیگران را مجبور به تبعیت از اوامر خود میکنند و ویژگیها و عقایدشان را نادیده میگیرند؟ عده ای چرا عقیده ی خود را غالب میدانند؟ (نظر شما را به این استدلال جلب میکنم که”چون ما ۹۹ درصد میخواهیم غذا نخوریم پس همه ی رستوران ها باید تعطیل شود!!”)

دیگر بحث اکثریت، اقلیت در محلی که حقوق انسانی مطرح است وجود ندارد.(دادگاهی را تصور کنید که عده ای در روستا را به دلیل اینکه اکثریت مردم میخواهند! از آشامیدن آب محروم کند. دلیل مردم هم اگر من بین آنها زندگی کنم بسیار منطقیست و اگر بین روستائیان باشم یا یک آدم فضایی خلاف آداب انسانیست!)
آیا اینکار خودش یک نوع تظاهر نیست؟ روزه نمیگری اما تظاهر میکنی که روزه داری! سختی بار وجدانی ناشی از ظاهرسازی بماند. این پایمالی حقوق دیگران چه میشود؟ خنده دار عبارت “تظاهر به روزه خواری“ست، حال آنکه سفسطه از آن میبارد. همین بس که عبارت “تظاهر به روزه داری” معقول تراست چون معمولا “قبح تظاهر” در تظاهر به چیزیست که خلق شده و تعریف و تدوین گردیده باشد( مثل تظاهر به پاکی، تظاهر به بیماری با تظاهر به مطیع بودن . واضح است که تظاهر نکردن به پاکی نشان ناپاکی نیست یا تظاهر نکردن به بیماری نشان از سلامتی کامل نیست و … . درحقیقت استنباط از عکس آن منتج به نتیجه گیری قطعی نمیشود. در مجموع این تظاهر که چیزی به ما می افزاید و اعتبار مادی و معنوی به ما میدهدو به ناحق ما را به هر نحوی بالا میکشد مفهوم دستمالی نشده ی تظاهر است نه آنچه که عبارت متناقض “تظاهر به روزه خواری” نشان میدهد.)
چه بخواهیم چه نخواهیم روزه گرفتن اکثریت، تصمیمیست که دیگران برای خودشان گرفته اند و نه برای همه! ما روزه میگیریم که خودمان را به زحمت بیندازیم و نه دیگران را . شاید البته!
احترام یک امر شخصیست و بی احترامی تا زمانی که به بی قانونی و بی نظمی منتهی نشود عقلا بر هم زننده و موجب هرج و مرج نخواهد بود. (و یادم هست یکی از دلایل نوشته شدن قانون برای همین موضوع است که هرکس و ناکسی درونیات و عقاید خودش را به زور به دیگران فرو نکند!) اینکه کسی در ملاء عام آب بنوشد چه نوع بی قانونیست؟
اینکه گزارش تلویزیونی تهیه کنیم که” آقا چرا سیگار میکشی” و آن شخص بی آنکه مجرم باشد مجبور به توجیه شود در حد اعمال فاشیستی ترین ارگان های موجود در تاریخ است. اما فرم مدرن آن!
ما روزه میگیریم. گویا یهودیان نیز اینگونه اند اما چه چیزی سبب شده برخی حکومت ها به بهانه ی آسایش روزه دارن، دیگران را از حقوقشان محروم کنند؟ این اجبار نا معقول به حفظ حرمت ساختگی، از کجا ناشی شده است؟ روزه و روزه دار محترم اند اما نه به اندازه ای که احترام و حقوق اولیه دیگران پایمال شود. هر کس مختار است صندلی مترو را برای پیرزن و پیرمردی خالی کند حالا چه بر مبنای دلسوزی چه بر مبنای ثواب و چه ظاهر سازی! ولی هر کس اینکار را نکند نه بی احترامی کرده و نه ریاکار است!(۱)
(۱) راستی پیرمرد و پیرزن به ذات (کهولت سن) چرا نسبت یه جوان ترها باید قابل احترام ترباشند؟
چشمانم سیاه است
نوشته شده در تاریخ ۸۸/۰۶/۰۹چشمانم سیاه است
قلمم مثل ذغال سیاه است
خونم و حتی خانه ام هم سیاه است
سایه ی سیاهی هم مثل همه ی سایه ها سیاه است
فردا هم هیچوقت روز دیگری نیست چون سیاه است، جمعه و شنبه هم ندارد
حماقت هایمان اما مثل برفی که هنوز یخ نزده سفید است
حمایت هایمان هم سفید مثل ابر است
وای بر من که آن یکی را گرما عیان کرده و این یکی را باد با خود به هر طرفی میبرد
عیان شدن و بادی بودن! جبران پذیر است،
چشمانم را چه کنم که از سیاهی اش نور میگیرد؟
گاهی چیزهایی مینویسم که اصلا دوستشان ندارم. گاهی پوست می اندازم. به همین سادگی



